مرتضى راوندى

500

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عجب ، آثار ستارگان در سنگ راه‌يابد ، ديو در اجزاى آدمى راه نيابد ؟ گويند هر كوثر از بهشت به عرصات « 1 » چگونه آيد ؟ درياى معلّق آسمان به اقداح كواكب چگونه گردان و روانست ؟ تا خارهاى چگونگى جستن در تو بود و بدان درد مشغول باشى و هرگز فضاى راحت بىچونى را نبينى . متكلّمان را و مفلسفان را و جمله طوايف را در « اللّه » سخن بود و در صفات « اللّه » سخن بود ، تو بايد كه هيچ‌سخن نگويى ، بهر وصف كه اللّه را مىبينى هم بدان وفق عمل مىكنى . و نظر در بزرگى و بزرگوارى آن باشد كه در حقيقت و حدّ بزرگى و بزرگوارى و حدّ اوصافى كه در بنده بزرگداشت و تعظيم ثابت شود ، در آن نظر مىكنى . از اللّه مىخواه تا جمله تكاليف از تو وضع كند « 2 » و مىگوى : اى اللّه ، چو در هيچ‌چيز قدرت نداده‌اى هيچ تكليفى بر من منه . اى اللّه همه كارها كه مىكنم ، از بهر ضرورت و از ترس عقوبت تو مىكنم اگر خلاف و رزم « 3 » از بهر ضرورت يك لب نان ، تا بدان ناظر تو باشم ، كه از نظر به تو نمىشكيبم و از ضرورت نفقهء زن و فرزند كه اگر ضايعشان مانم نيايد كه مرا عقوبت كنى و قدرت طاقتم همين داده‌اى ، همه تكاليف دست و پايها مىبست و كنجى مىانداخت و به وقت رنج و درد در قفس تنگ مىكرد . » « 4 » مولانا جلال الدين محمّد بلخى سرگذشت مولوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ، بزرگترين شاعر متصوف ايران است . وى در سال 604 هجرى در بلخ متولد شده است ، پدرش بهاء الدين ولد ، از پيشوايان عالم تصوف بود و چندى در بلخ به تبليغ آراء خود مشغول شد ، ولى چون تعليمات او با منافع خداوند زور و پادشاه فاسد و نگونبخت ايران يعنى سلطان محمد خوارزمشاه سازگارى نداشت ، پس از چندى روابط آنان به تيرگى گرائيد ،

--> ( 1 ) . صحراى قيامت ( اصلا جمع عرصه بمعنى ساحت‌خانه ، حياطخانه ، زمين سرايو ميادين جنگ ) است . ( 2 ) . درينجا ، ساقط كردن ( 3 ) . خلاف : فرعى است از علم فقه و فقه علاوه‌بر علم معروف بمعنى دانستن و دانش است و به همين سبب « فقيه » را گاه به « دانشمند » ترجمه و تعبير كرده‌اند . « خلاف و فقه ورزيدن » اگر بمعنى اشتغال بعلم خلاف و فقه نباشد بايد در اينجا به معنى چون و چرا كردن و علم ورزيدن باشد . ( 4 ) . گنجينه سخن پيشين ، ص 298 به بعد .