مرتضى راوندى

501

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بهاء الدين كه از مردم بلخ نيز دلخوشى نداشت در سال 609 با فرزند پنج‌سالهء خويش جلال الدين ، خراسان را ترك گفت و پس از 9 سال سير و سياحت به دعوت سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقى به قلمرو اين پادشاه روى آورد و در سال 628 در قونيه پايتخت سلاجقه روم درگذشت . جلال الدين پس از مرگ پدر يك چند نزد اساتيد به فراگرفتن علوم و معارف زمان اشتغال ورزيد و پس از مسافرت به شام و كسب تجارب و اطلاعات بيشتر بار ديگر به قونيه بازگشت و به تعليم و تدريس مشغول شد . در اين ايام ، مردى از سران عالم تصوف به نام شمس تبريزى ضمن سير و سياحت در بلاد مختلف و گفتگو با اهل دل ، گزارش به قونيه مىافتد و با مولانا جلال الدين رومى به محاوره و گفتگو مىپردازد ؛ در طى اين گفتگو و مصاحبت مولوى به شدت مجذوب آراء و افكار شمس تبريزى مىشود و علاقه فراوان خود را به اين مرشد در دفتر اول مثنوى چنين توصيف مىكند : شمس تبريزى كه نور مطلقست * آفتابست و ز انوارِ حَقست . . . كز براى حق صحبت سالها * بازكو ، رَمزى از آن خوش‌حالها من چگويم يك رگم هشيار نيست * شرح آن يارى كه آن را يار نيست خود ثنا گفتن ز من ترك ثناست * كاين دليل هستى و هستى خطاست شرح اين هجران و اين خون جگر * اين زمان بگذار تا وقت دگر بعضى از صاحبنظران مىنويسند كه يكى از ياران شمس ، وى را به رفتن به « قونيّه » و ملاقات با ملاى رومى ترغيب كرده و به او گفته است : « تو را بايد به طرف روم رفت و در آنجا سوخته‌ايست مىبايد او را مشتعل كرد ، شمس الدين به موجب فرموده عمل نمود ، متوجه روم گرديد ، و در حين گردش در آن مرز و بوم ، به شهر قونيه رسيد و در كاروانسراى شكرفروشان منزل كرد . روزى در بازار ، ملا جلال الدين بر استرى سوار به كوكبهء تمام عبور مىنمود كه شمس الدين او را ديد ، به فراست مطلوب را شناخت و در ركابش روان شد . پرسيد : غرض از مجاهده و دانستن علوم چيست ؟ مولانا گفت : روش سنت و آداب شريعت است . شمس الدين گفت : اين خود ظاهر است . مولانا گفت : وراى آن چيست ؟ شمس الدين گفت : علم آن است كه تو را به معلوم رساند و به شاهراه حقيقت كشاند و اين بيت حكيم سنائى برخواند : علم كز تو ، تو را بنستاند * جهل از آن علم بِه بُوَد بسيار مولانا از استماع اين سخن كوتاه ، منقلب و متاثر شد و مريد شمس الدين گرديد . . . » و با او ملاقاتها و گفتگوها نمود . « . . . شمس پس از مدتى به دمشق مىرود و پس از چندى باز به قونيّه برمىگردد و