مرتضى راوندى

499

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و تحقيق و چون و چرا و تلاش در راه كشف حقيقت چندان موافق نبود ، وى در يكى از سخنان خود مىگويد : « . . . تا خارهاى چگونگى جستن در تو بود و بدان درد مشغول باشى ، هرگز فضاى راحت بىچونى را نبينى . . . « 1 » نمونه‌يى از نثر و سخنان ثقيل بهاء ولد : « متردد شده بودم كه كدام كار و كدام علم و رزم ، به دلم آمد كه اگر آخرت و حشر و بعث نيست ، اين همه كار جهان و فوات « 2 » وى سهل و بازيچه است ، و اگر آخرتست و بعث است اين همه كار بازيچه است . كار كار آخر تست ، اكنون تحصيل آخرت مىبايد كرد كه آن بازيچه نيست . گفتيم چو هردو جهان نسبت به الله يكيست و دم تو و هر حركت تو نسبت به اللّه همانست از روى دورى و نزديكى ، اكنون ترا موقوف رفتن آخرت و مردن نبايد بودن ، از انك صنع آخرت آنگاه همانست و اكنون همان ، از روى رنج‌دادن و آسايش دادن . چون تو نزد اللّه باشى ، نزد هردو جهان باشى ، در هر دمى كه باشى چنان دان كه در جنّت عدنى ، و از آن دم‌به‌دم ديگر مىروى كه جنّت فردوس است ، از آنك اللّه مىتواند كه هردمى بر تو دوزخ دايم گرداند و يا جنّت دايم گرداند ، و همه عجايبهاى هردو سراى به تو بنمايد . بر هرچيزى كه چشم ظاهرت و چشم باطنت برافتد آن عجب ديگرى كه اللّه پديد خواهد آوردن ياد كن ، هرچ منظور تو شد عجبى بودست محال‌گون مىنمودست نزد تو ، و هراز آنى را كه نخست مىديده‌اى بهار و تماشاگاه تو مىنمودست ، اكنون چندين هزار چيز منظور تو شد تا بدانى كه كار اللّه عجب « 3 » بيرون آوردنست . در رستهء بازار غيب كه متاعش همه عجايب است نظر مىكن كه چه لون « 4 » بيرون آرد اللّه . حاصل اينست كه هرك مر كسى را دوست داشت از بهر آن داشت كه آن‌كس نظاره‌گر جمال و زينت و هنر و صنعت وى بود و او را عجايبى داند ، اكنون تو نيز همه كارهاى اللّه را عجايبى دان و ناظر كار و جمال خود را دوست دارد ، همچنانك آب فرستادند تا هر دانه‌يى لايق خود از وى چيزى گرفت ، روشنايى از اقداح كواكب به بيخهاى سنگ فرستادند تا هر بيخى درخور خود چيزى گرفت ، زر و نقره و لعل و ياقوت و زبرجد .

--> ( 1 ) . گنجينه سخن ، پيشين ، سخنان بهاء ولد ، ص 300 ( 2 ) . درگذشتن كار ، فوت شدن ( 3 ) . تكبر و نخوت ( 4 ) . رنگ و درينجا بمعنى نوع است .