مرتضى راوندى

453

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كه شاعرى خوش‌قريحه و بلندپرواز بود مناسباتى دوستانه داشته ؛ و مسعود ، ابو الفرج رونى را به استادى ستوده است : اى خواجه بو الفرج نكنى يادِ من * تا شاد گردد اين دلِ ناشادِ من دانى كه هست بندهء آزاد تو * هركس كه هست بنده آزاد من ماندم بدانكه هستم شاگرد تو * شادم بدينكه هستى استاد من مانا ، نه اگهى تو ، كه باران اشك * از بُن همى شويد بنياد من در جاى ديگر در مقام و ارزش اشعار او مىگويد : خاطر خواجه بو الفرج به درست * گوهر نظم و نثر را كان « 1 » گشت ذهن باريك‌بين و دورانديش * سخن او بديد و حيران گشت در اشعار زير ، ابو الفرج ، استادى و قدرت خود را در وصف طبيعت و زيبائيهاى آن آشكار مىكند : نوروز جوان كرد بدل پير و جوان را * ايام جوانى است زمين را و زمان را هرسال در اين فصل برآرد فلك از خاك * چون طبع جوانان جهاندوست جهان را گر شاخ نوان بود ز بىبرگى و بىبرگ * از برگ نوا داد قضا شاخ نوان « 2 » را بگرفت شكوفه بچمن برگذر باغ * چونان كه ستاره گذرد كاهكشان را آن غنچه گل بين كه همى نازد بر باد * از خندهء دُزديده فروبسته دهان را ابو الفرج گاه در اشعار خود افكار شاعرانه را با انديشه‌هاى فلسفى درآميخته است . شايد انورى به همين مناسبت به بزرگى مقام فرهنگى او اعتراف كرده و در آوردن افكار فلسفى در شعر ، از وى پيروى كرده است . وفات رونى در اواخر قرن ششم يا اوايل قرن هفتم روى داده است . « 3 » » خاقانى شيروانى افضل الدين بديل بن على خاقانى از شعرا و سخنگويان نامى ايران است كه در حدود 520 هجرى در شيروان متولد شد ،

--> ( 1 ) . كان : معدن ( 2 ) . نالان ( 3 ) . مباحثى از تاريخ ادبيات ايران از بديع الزمان فروزانفر ، به اهتمام عنايت إله مجيدى ، ص 286 .