مرتضى راوندى
454
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
لقب او حسّان العجم است و خود در تحفة العراقين گفته است : چون ديد كه در سخن تمامم * حَسّانِ عجم نهاد نامم اما لقب ديگر او افضل الدين است و معاصران ، وى را به همين لقب خواندهاند چنان كه امام مجد الدين گفته است : افضل الدين امام خاقانى * تاجدار ممالك سخن اوست او خود نام خويش را بديل گفته و در بيتى چنين آورده است : بدل من آمدم اندر جهان سنايى را * بدين دليل پدر ، نام من بديل نهاد پدر او نجيب الدين على مروى شغلش درودگرى و نجّارى بود و خاقانى بارها در اشعار خود به حرفه و هنر درودگرى او اشارت كرده است : از سوى پدر دُرود گرم دان * استاد سخنتراش دوران تحفة العراقين جدّ او جولاهه « 1 » و مادرش نسطورى « 2 » و طباخ بود كه بعدا مسلمان شد : هستم ز پى غذاى جانور * طبّاخ نسب ز سوى مادر نسطورى موبدى نژادش * اسلامى و ايزدى نهادش بگريخته از عتاب نسطور * آويخته در كتاب مسطور كدبانو بوده چون زليخا * بَرده « 3 » شده باز يوسفآسا عمش كافى الدين عمر بن عثمان ، مردى طبيب و فيلسوف بود و خاقانى تا بيست و پنج سالگى در پناه حمايت او تربيت گرديد و بارها از بزرگوارى او ياد كرده و آن مرد فيلسوف نيكنهاد را ستوده است و نيز چندى از تربيت عم خود وحيد الدين عثمان ، برخوردار بوده است ، با اينكه در نزد عم و پسر عم خود ، انواع علوم ادبى و حكمى را آموخته بود چندى نيز در خدمت ابو العلاء گنجوى ، شاعر بزرگ معاصر خود ، كسب فنون شاعرى نمود ؛ ابتدا عنوان شعرى او حقايقى بود ولى پس از آنكه به خدمت خاقان منوچهر معرفى شد ، لقب خاقانى بر او نهادند ، در دربار شروانشاهان صلتهاى گران نصيب او شد ، ولى پس از چندى از اقامت در آن حدود ملول شد و راه خراسان و دربارهاى شرقى را پيش گرفت .
--> ( 1 ) . بافنده نسّاج ( 2 ) . يكى از فرق مسيحيّت ( 3 ) . غلام