مرتضى راوندى

448

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

جالب توجه است كه حدود 8 قرن پيش ، نظامى نسل جوان را به فراگرفتن علوم مثبت و سودمند به حال خلق ، چون پزشكى و طبابت و فقاهت و كسب ديگر دانشهاى ضرورى و كارساز ، دعوت مىكند و آنان را از شاعرى به قصد مديحه‌سرايى كه عملى مذموم و گمراه‌كننده است برحذر مىدارد . كم گوى و گزيده گوى چون دُر * تا زَ اندك تو جهان شود پُر يك دسته گل دماغ‌پرور * از خرمن صد گياه بهتر گستاخ سخن مباش با كس * تا عذر خطا نخواهى از كس كس را به خود از رُخ گشوده * گستاخ نكن نيازموده « 1 » هرجا كه قدم نهى فراپيش * باز آمدن قدم بينديش ظهير فاريابى ابو الفضل طاهر بن محمد ، متخلص به ظهير در فارياب ( در نزديكى بلخ ) تولد يافت و به سال 598 ه . ق در تبريز درگذشت ؛ ظهير از شعرا و فضلاى قرن ششم و در بسيارى از زمينه‌هاى فرهنگى عصر خود ، مخصوصا در نجوم دست داشت ، در عالم شاعرى مردى موفق و كامروا نبود ، به اصفهان و آذربايجان و چند نقطه ديگر در جستجوى ممدوحى فرهنگ‌پرور كه طالب شعر و خواهان فضل و كمال او باشد سفر كرد ولى به نتيجهء مطلوب نرسيد ، لاجرم در پايان عمر از ملازمت شهرياران روى برتافت و به زهد و عبادت پرداخت ، در پيرامون مراتب فضل خويش مىگويد : كمال دانشِ من كور ديد و كر بشنيد * به نظم و نثر چه در پارسى چه در تازى برون ز حكمت و انواع آن‌كه در هر باب * مرا رسد كه كنم با فلك هم‌آوازى * ركُنهاى سرير دانش من * همچو اركان عالمست چهار تازى و پارسى و حكمت و شرع * ايندو اشعار دارم آن دو شعار جاى شگفتى است كه اين شاعر مديحه‌سرا ، باهمه تلاشهايى كه در دوران حيات براى كسب مال و جاه انجام داده ، وضعى اسف‌انگيز داشته است ، چنانه خود گويد :

--> ( 1 ) . مراد و منظور نظامى اين است كه ، انسانها در زندگى اجتماعى نبايد چندان گستاخ و تندخو باشند كه موجب رنجش و ناراحتى مردم شوند و نه آنقدر متواضع ( و رخ گشوده ) كه ديگران از حلم و تسليم آنان سوء استفاده كنند .