مرتضى راوندى
439
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در عميق بحر خفتن بر سر ناب نهنگ * خاك را دادن شتاب و آب را دادن درنگ شير دوشيدن ز شير شرزه « 1 » اندر بيشهها * پُشتهاى سنگ بستن در بيابان بر پلنگ خوشتر آيد بر مَن اين اسباب و آسانتر بود * زانكهتر گشتن بهنگام سؤال از آذرنگ « 2 » ناصر خسرو بهعلت ثباتى كه در نظريات و عقايد اجتماعى خود داشت ، تا پايان عمر از آزار و تعقيب دشمنان در امان نبود ، وفات او در سال 481 هجرى ( 1088 ميلادى ) اتفاق افتاد . « 3 » حكيم نظامى گنجوى حكيم نظامى گنجوى در حدود سال 535 در شهر گنجه متولد شد و پس از عمرى دراز در كهولت و پيرى درگذشت . اين شاعر به گنجه ، زادگاهش سخت دلبستگى داشت و مكرر در اشعارش به گنجه اشاره كرده است : نظامى ز گنجينه بُگشاى بند * گرفتارىِ گَنجه تا چندچند نظامى كه در گنجه شد شهر بند * مباد از سلام تو نابهرمند با اينكه نظامى اهل زهد و تقوى بود ، با ارباب قدرت و شهر ياران و زورمندان زمان بىارتباط نبود و اكثر آثار خود را به نام آنان تنظيم كرده ، ليكن هرگز در مدح و ثناى ممدوحان ، راه مبالغه نرفته است . نظامى در دوران جوانى ، پدر و مادر خود را از دست داد ، اشعار زير از سوك و تاثر درونى او حكايت مىكند : گر شد پدرم به سُنّت جد * يوسف پسر زَكى محمد با دور ، به داورى چه كوشم * دورست ز دور چون خروشم گر مادر من رئيسه كُرد * مادر صفتانه پيش من مُرد آن لابهگرى كرا كنم ياد * تا پيش من آرَدَش به فرياد با اين غم و درد بىكناره * داروى فرامشى است چاره نظامى براى آثار و افكار خود ، ارزش قائل بود و سعى مىكرد سخنى دور از حقيقت و بر خلاف مكنونات قلبى خود نگويد ، چنان كه در مثنوى خسرو و شيرين گفته است : منم روى از جهان در گوشه كرده * كمى از پَست جو را توشه كرده
--> ( 1 ) . خشمناك ( 2 ) . رنج و محنت ( 3 ) . قسمتى از مطالب مربوط به ناصر خسرو ، ماخوذ از مقدمهيى است كه حسن تقىزاده بر ديوان اين شاعر نامدار نوشته است .