مرتضى راوندى
398
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاعر در آثار خود ، مردم را به نوعدوستى و خيرخواهى فرامىخواند : نَگَردان روىِ خود در فكرت بد * كه بد كردن نه كار بِخرَدانست بدى انديشه كردن در حق خلق * بدىّ كار تو در وى نهانست كسى كو نيكى انديشد به هركس * به نيكى در جهان صاحبقرانست برو نيكى كن و از بد بپرهيز * كه بدكردن نه كار زيركانست اگر نيكى كنى پنهان ، نه ظاهر * به نزد نيكمردان نيكى آنست اين شاعر نگونبخت به تحريك و اغواى سلطان سنجر ، از جهان « ادب » به عالم « سياست » روى آورد و به قصد جاسوسى و اعلام اخبار به دربار آتسز راه يافت ، ولى در اثر خامى و سوء تدبير و آشنا نبودن با دقايق و ظرايف اين شغل خطير ، آتسز از نقشهء او آگاه شد و فرمان داد وى را به گناه خبررسانى در جيحون غرق كنند . رشيد الدّين وطواط وطواط ، از شعراى عصر سلجوقى و مداح آتسز بود ؛ به قولى در سال 480 متولد و به سال 573 پس از عمرى دراز درگذشته است ، دوران تحصيل او در نظاميه بلخ سپرى شد ؛ در ادبيات فارسى و عربى تبّحر داشت ، تا آنجا كه با زمخشرى عالم نامدار ايرانى كه در ادبيّات و لغت عرب و فقه و حديث و تفسير و علم كلام سرآمد فضلا و دانشمندان عصر بود ، مباحثه مىكرد . وى با بسيارى از سلاطين و رجال عهد خوارزمشاهى كمابيش آشنايى داشت ، ولى بيشتر از همه وابسته به دستگاه آتسز بود و ما قبلا از جنگ سلطان سنجر سلجوقى با آتسز و محاصره هزار اسب و مبادلهء شعر بين طرفين سخن گفتيم . - چون رشيد ، تنى ضعيف و اندامى كوچك داشت ، او را ( وطواط ) كه مرغ كوچكى است لقب دادهاند . رشيد در دوران خدمت در دستگاه خوارزمشاه از سعايت و بدگويى دشمنان در امان نماند ، تا آنجا كه يك بار مطرود سلطان گرديد ؛ ولى شاعر كه از سعهء صدر و آزادانديشى مردانى چون غزالى ، سنائى و ناصر خسرو بىنصيب بود نتوانست عزلت و انزوا اختيار كند بلكه بىدرنگ به چارهجويى پرداخت و با سرودن اشعار به جنگ معاندان و جلب محبّت سلطان پرداخت : خدايگانا من بنده را زِ قَهرِ عدو * همى بسوزد جان و همىبكاهد تن زنا ز دوست همى گشتمى ملول كنون * چگونه صبر كنم بر شماتَتِ دشمن مرا مباد فراموش حق نعمت تو * اگر تو راست فراموش ، حق خدمت من در طى قصيدهء ديگر به مقام و ارزش علمى و فرهنگى خود اشاره مىكند :