مرتضى راوندى
397
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در ازاى آن اگر از تو نباشد ياريى * آن نه نان خوردن بود ، دانى چه باشد مُدبرى عقل را در هرچه باشد پيشواى خود بساز * زانكه او پيدا كند بدبختى از نيكاخترى « وى در آخر عمر ، زهد و تقوى پيشه كرد و از ملازمت سلطان و ارباب دولت باز آمد . » « 1 » اديب صابر شهاب الدين صابر بن اسمعيل ترمذى متخلّص به صابر از شعراى نامدار عصر سلجوقى است ، كه با خاقانى ، رشيد الدين وطواط ، سنايى و انورى و نظامى عروضى معاصر بود ؛ و با بعضى از آنان مناسبات دوستانه داشته است ؛ صابر در زبان و ادبيات فارسى و عربى مهارت و استادى داشت ، قسمتى از دوران شباب را در عشق و شوريدگى و ميگسارى سپرى كرد ، ولى ناگهان به خود آمد و به پايان كار ، و عجز و ناتوانى آدمى در برابر حوادث و مرگ محتوم انديشيد و پيرو مكتب « اصحاب جبر » گرديد . اشعار زير كمابيش خواننده را با طرز فكر او آشنا مىكند : جور از اين بركشيده ايوانست * كه درو مشترى و كيوانست گرچه گه سَعد و گاه نَحس دَهَد * ورچه گه زرق و گاه حرمان است زوچه نالى كه چون تو مجبور است * زوچه گويى كه چون تو حيران است نايب پردههاى اسرار است * پردهء رازهاىِ پنهانست دورِ او ، هرچه كَرد و هرچه كند * كَردهء كِردِگار كيهانست جان كه جانآفرين به ما دادست * ملك ما نيست بلكه مهمانست نزد برنا و پير عاريتى است * مرگ در حق هردو يكسانست زندگى را زوال در پيش است * زندهء بىزوال يزدان است مرگ چون موم نرم خواهد كرد * تن ما گر ز سنگ و سندان است اى ترا خانههاى آبادان * خانهء دينت سخت ويران است كارِ دنيات اگر فراهم شد * كار عقبات بس پريشانست
--> ( 1 ) . مجالس النفايس ، ص 323 ، 324 .