مرتضى راوندى
366
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
. . . ز كس خير و خوبى نباشد ، نخواهم * بدانچه بُوَد ، با همه خلق رادَم حَسبِ حال آنكه ديوِ آز مرا * داشت يكچند در نياز مرا شاهِ خُرسنديَم جمال نمود * جمع منع و طمع محال نمود چند مثنوى ، از سنايى به يادگار مانده كه عبارتند از حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه كه آن را « الهىنامه » نيز گويند ؛ سير العباد الى المعاد ، طريق التّحقيق ، كارنامهء بلخ ، عشقنامه ، عقلنامه و تجربة العلم ؛ وفات او در سال 545 اتفاق افتاد و مقبرهء شاعر در غزنين است . ابو نصر اسدى طوسى از شعراى نامدار قرن پنجم هجرى و در شمار كسانى است كه به منظور طبعآزمايى و احياء قسمتى از تاريخ باستانى ميهنش ، منظومه گرشاسبنامه را در 9 هزار بيت ساخته است . در گرشاسبنامه ، غير از ذكر پارهيى وقايع تاريخى و توصيف نبرد پهلوانها ، با نظمى روان و استوار ، شاعر به پند و اندرز مىپردازد ؛ و ما نمونهيى از نصايح و آموزشهاى گرانقدر اين شاعر را در ابيات زير ، كه ماخوذ از پندنامهء گرشاسب ، به برادرزاده خود نريمان است ، مىبينيم : پس از من چنان كن كه پيشِ خداى * بنازد روانم به ديگر سراى نگر تا گناهت نباشد بسى * به يزدان ، زِ رَنجَت ننالد كسى فرومايه را دور دار از بَرَت * مكن آنكه ننگى شود گوهرت مگو با سخنچينِ دوروى راز * كه نيكت به زشتى برد پاكباز به كس بيش از اندازه نيكى مكن * كه گردد بدانديش ، بشنو سخن به فرهنگپرور ، چو دادى پسر * نخستين نويسنده كن از هنر نويسنده را دست گويا بود * گُل دانِش از دلش بويا بُوَد به فرمانِ نادان مَكُن هيچ كار * مشو نيز با پارسا بادسار « 1 » مده دل به غم تا نكاهد روان * به شادى همى دار ، تن را جوان ببخشاى بر زيردستان به مهر * برايشان بهر خشم مفروز چهر چو دستت رسد دوستان را بپاى * كه تا در غم آرند مِهرت بجاى
--> ( 1 ) . متكبر ، بانخوت