مرتضى راوندى
351
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
لطيفهء به ميان آر و خوش بخندانش * به نكتهء كه دلش را بدان رضا باشد حافظ از آنچه گذشت به خوبى پيداست كه « لطيفه عبارتست از نكتهاى كه آن را در نفوس تاثيرى باشد ، به نحوى كه موجب انشراح « 1 » صدر و انبساط قلب گردد . » لطيفهيى است در آن لب كه هيچ نتوان گفت * اگر دلم دهدى خلق را نمايم آن ( فرخى ) در اصطلاح صوفيه ، لطيفه عبارتست از اشارت دقيقى به معنى و نكتهيى كه غالبا تعبير آن دشوار است و عبارت و بيان ، گنجايش توصيف آن را نداشته باشد » « 2 » بذلهگويى از مطالعه در آثار گذشتگان معلوم مىگردد كه در ادبيات فارسى ، سخن ظريف و مرغوبى كه با اداء آن ، نكته و لطيفه و مطايبهيى استنباط توان كرد ، بذله مىگويند : در ترجمه تاريخ يمينى مىخوانيم : « نكته حكمتش ثمرهء از شجرهء طوبى و بذلهء سخنش شكوفهء از روضه خلد . » ( چاپ سنگى ، ص 282 ) . در همان كتاب آمده است : « از نخب ادب و غرر دررو لطايف نكت و بذلههاى مستحسن . . . نصيبى وافر حاصل كرد . » ( ترجمهء تاريخ يمينى ، چاپ سنگى ، ص 280 ) هر خاكپايش قبلهاى ، هرآبدستش دجلهاى * هر بذل او در بذلهاى صد كان نو پرداخته خاقانى از آن بذله كه رضوانش پسندد * زبانى گر به گوش آرد بخندد نظامى در بعضى منابع ، لطيفهگو ، بذلهباز ، مسخره ، ظريف و خوشطبع ، تقريبا به يك معنى استعمال شده است ! « هر جنسى با جنسى از اصناف ياران و خويشان ، به انواع عيش و عشرت مشغول و به نكتهگوئى و بذلهجوئى . . . » ( ترجمهء محاسن اصفهان ، ص 108 ) مرغان باغ ، قافيه سنجند و بذلهگوى * تا خواجه مىخورد به غزلهاى پهلوى حافظ خانه بىتشويق و ساقى يار و مطرب بذلهگو * موسِمِ عيش است و دور ساغر و عهد شباب حافظ
--> ( 1 ) . گشايش سينه ( يعنى نشاطآور ) ( 2 ) . نگاه كنيد به لغتنامه دهخدا ، . . . مسلسل 14 . ( ل - لب ) ص 215 .