مرتضى راوندى
350
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چون در مورد مصراع فردوسى توضيح خواستند ، استاد طوس اطلاعات فراوانى از داستانهاى باستانى ايران اظهار داشت ، عنصرى با اين توضيحات به وسعت اطّلاعات و قدرت قريحه اين شاعر پىبرد ، به سلطان محمود گفت : سرانجام كسى آمده است كه از عهدهء نظم حماسه ملّى ايران كه سالها پيش دقيقى شاعر شوربخت ، هزار بيت آن را گفته بود ، برمىآيد . » « 1 » ناگفته نگذاريم كه « نولدكه » و جمعى ديگر از صاحبنظران اين مصاحبه و گفتگو را دور از واقعيّت و ساخته و پرداخته وهم و خيال نويسندهء چهار مقاله مىدانند . لطيفه و لطيفهگويى در ادبيات فارسى در ادبيات فارسى از ديرباز به كلامى مختصر و پرمغز كه در غايت حسنوخوبى ، نكتهيى ، ظريف را بيان كند لطيفه مىگفتند : سعدى گويد : به يكى لطيفه گفتن بِبرَى هزار دل را * نه چنان لطيف باشد كه دلى نگاهدارى درك لطيفه از بركت ذوق سليم حاصل مىشود نه از راه بحث و نظر . بطور كلى خداوندان ذوق و ادب ، سخنباريك ، نكته ، دقيقه و بذلهگويى را نشانهء لطف طبع ، و گويندگان اين گونه سخن را « لطيفهگو » مىشمارند : كلمه لطيفه ، در آثار منظوم و منثور گذشتگان زياد به كار رفته است چنان كه سعدى گويد : درويشى به مقامى در آمد كه صاحب آن بقعه كريم النفس بود ، طايفه اهل فضل و بلاغت در صحبت او ، هريك بذله و لطيفه همى گفتند . » كلمهء « لطيفه » مكرّر ، در اشعار سعدى و حافظ و ديگر گويندگان به كار رفته است : « ملك را اين لطيفه پسند آمد و گفت اكنون سياه را به تو بخشيدم ، كنيزك را چكنم ؟ » « سعدى » شبهاى دراز نخفتى و لطيفهها گفتى . ( سعدى ) اى سَروِ حديقه معانى * جانى و لطيفهء جهانى سعدى اى رهيده جان تو از ياد من * اى لطيفهروح اندر مرد و زن مولوى لطيفهيست نهانى كه عشق از آن خيزد * كه نام آن نه لب لعل و خطِّ ز نگاريست حافظ
--> ( 1 ) . تذكره دولتشاه ، ص 51 .