مرتضى راوندى

349

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كِى عيبِ سَرِ زُلفِ بُت از كاستَن است * چه جاى به غم نشستن و خاستن است جاى طرب و نشاط و مىخواستن است * كاراستن « سَرو » ز پيراستن است هنرنمائى ديگر طغانشاه سلجوقى ، در آخرين لحظات بازى نرد ، « دو شش » خواست و « دويك » آورده بود و از اين روى ، سخت متغير و خشمناك بود ، ارزقى ، شاعر ، با اين رباعى آتش خشم او را فرونشاند : گر شاه دوشش خواست ، « دويك » زخم افتاد * تا ظن نبرى كه كعبتين داد نداد آن زخم كه كرد راى شاهنشه ياد * در خدمت شاه روى بر خاك نهاد با اين حسن تعليل ، شاعر براى يك امر واقعى ، علتى موهوم و خيال‌پرورانه بيان داشت و سلطان را خشنود كرد . » « 1 » در چهار مقاله ، شادمانى و نشاط امير چنين توصيف شده است : « امير طغانشاه بدين دوبيتى چنان بانشاط آمد و خوش‌طبع گشت كه بر چشمهاى ارزقى بوسه داد و زر خواست ، پانصد دينار ، در دهان او مىكرد . . . » « 2 » نمونه ديگرى از بديهه‌سرايى داستان و افسانه معروفى در تذكرهء دولتشاه درباره فردوسى نقلست كه روزى در « غزنه » بيگانه‌اى از نيشابور به مجلس عنصرى و عسجدى و فرخى شاعران معروف دربار سلطان محمود وارد شد ، و چنان مىنمود كه قصد پيوستن به جرگهء آنان دارد ، عنصرى را به صحبت اين شهرستانى ( روستايى ) ناخوانده ، رغبتى نبود ، ازاين‌رو گفت : اى برادر ، ما شاعران پادشاهيم و هيچكس را جز شاعر در جمع ما راه نيست . بنابراين هريك از ما به يك وزن و يك قافيه مصراعى مىگوئيم و هرگاه تو نيز بتوانى مصرع چهارم را بياورى در جمع ما جاى خواهى داشت . فردوسى به اين آزمايش رضا داد و عنصرى عمدا قافيه‌اى انتخاب كرد كه سه مصراع را به آسانى بتوان ساخت ولى مصراع چهارم به خيال خودش بهيچوجه ممكن نباشد عنصرى : چون عارض تو ماه نباشد روشن * عسجدى : مانند رُخَت گل نَبُوَد در گُلشن فرخى : مُژگانت گذر همى كند از جوشن * فردوسى : مانند سنان گيو در جنگ پَشن

--> ( 1 ) . ماخوذ از چهار مقاله نظامى عروضى ، ( به نقل از جلد اول تاريخ ادبيات ايران ، ادوارد براون ، ترجمه فتح إله مجتبائى ص 59 تا 64 . ( به اختصار ) . ( 2 ) . چهار مقاله ، چاپ ليدن ، ص 43 - 44 .