مرتضى راوندى
345
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و پادشاه فارغ دل و تنآسان روزگار گذاشتى و امروز اين تميز برخاستست اگر جهودى به كدخداى و عمل تركان مىزيد شايد ، و اگر ترسا يا گبريا قرمطى ، شايد ، غفلت بر ايشان مستولى گشت نه بر دين ايشان را حميّت است نه بر مال شفقت و نه بر رعايا رحمت ، دولت به كمال رسيده است و بنده از چشم بد همى ترسد و نمىداند كه اين كار به كجا خواهد رسيد . در روزگار محمود و مسعود و طغرل و آلب ارسلان هيچگبرى و جهودى و ترسايى و رافضى را زهره آن نبودى كه بر صحرا آمدى و يا پيش بزرگى شدى و كدخدايان تركان همه متصرف پيشكان و دبيران پاكيزه و غلامان بدمذهب عراق را به خود راه ندادندى و تركان هرگز ايشان را شغلى نفرمودندى و گفتندى ، اينها هم مذهب ديلمانند و هواخواه ايشان چون پاى سخت كنند تركان به زيان آرند و مسلمانان را رنجها رسانند ، دشمن ، همان بهتر كه در ميان ما نباشد لاجرم بىآفت زيستند و اكنون كار بجاى رسيدست كه درگاه و ديوان از ايشان پر شده است و هرتركى را ده و بيست در پيش ايشان مىدوند و اندر آن تدبيراند كه اندك خراسانى را بدين در و درگاه نگذارند كه بگذرد و يا نانى يابند و سلطان طغرل و آلب ارسلان نور اللّه قبر هما چون بشنيدندى كه تركى يا اميرى ، رافضى را به خويشتن راه داده است با او عتاب فرمودندى . حكايت درين معنى : روزى سلطان شهيد آلب ارسلان را قدس اللّه روحه چنان بشنوانيدند كه « اردم » « 1 » ده خداى باطنى مذهب است در بارگاه ، اردم را گفت تو دشمن منى و خصم ملك ، اردم اين شنيد در زمين افتاد و گفت اى خداوند اين چه سخن است من كمترين بندهام خداوند را چه تقصير كردهام در بندگى و هواخواهى ، سلطان گفت اگر دشمن من نيستى چرا دشمن مرا به خدمت آوردهاى ، اردم گفت آن كيست ؟ سلطان گفت ده خداى آبه كه دبيرست گفت او كه باشد در همه جهان برويد و اين مرد را بياريد ، در وقت بياوردند ، سلطان گفت اى مردك تو مىگويى كه خليفه بغداد حق نيست تو رافضى مردكى گفت من شيعىام سلطان گفت اى زن روسپى ، مذهب شيعت نيكوست كه او را بسر مذهب باطنيان كردهء اين بدست و آن بدتر ، بفرمود چاوشان را تا او را بزدند و نيم كشته از سراى بيرون كردند پس روى سوى تركان كرد كه گناه اين مردك را نيست گناه اردم راست كه كافرى به خدمت خويش آورد و من چندبار گفتم كه ما در اين باب بيگانهايم و اين ولايت به قهر گرفتهايم ما همه مسلمانان پاكيزهايم و اين عراقيان بدمذهباند و هواخواه ديلماند امروز
--> ( 1 ) . نام شخصى است