مرتضى راوندى
346
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خداى تعالى تركان را از بهر آن عزيز كرد كه مسلمانان پاكيزهاند و هوا و بدعت نشناسند پس بفرمود تا موى اسب بياورند اردم را يك موى داد پس گفت بگسل اردم بستد و بگسست پس ده بدادند و بگسست پس بسيار موى بتافت و گفت بگسل نتوانست گسستن ، پس سلطان گفت كه مثل دشمن همچنان است ، يكان دوكان بتوان گسيخت اما چون بسيار شوند نتوان گسستن و اين جواب آنست كه تو گفتى اين مردك را چه محل ، و دولت را چه تواند كرد چون با دشمن خويش موافقت كنى خيانتى باشد كه با تن خويش و با پادشاه كرده باشد و اگر ترا شايد كه با تن خويش هرچه خواهى كنى با پادشاه نشايد كه دست از حزم و احتياط بدارند يا خيانتكننده را ابقا كنند مرا شما را مىبايد داشت و شما مرا مىداريد كه خداى عز و جل مرا بر سر شما سالار كرده است نه شما را بر سر من اين قدر بدانيد كه هركه با مخالف پادشاه دوستى ورزد او هم از جمله دشمنان پادشاه باشد و هركه با دزدان و مفسدان صحبت دارد او را هم از ايشان شمرند . . . « 1 » » مباحثات مذهبى در نيمهء دوم قرن پنجم فنّ خلاف و مناظره چنان كه قبلا گفتيم يكى از مفاخر فرهنگى اين دوره امام محمد غزالى است ، كه پادشاهان سلجوقى عموما براى او احترامى شايان قايل بودند ، چه اين مرد قبل از آنكه به كلى از سياست و قيلوقال مدرسه كنارهگيرى كند ، نسبت به رجال و شخصيتهاى سياسى اين دودمان خدماتى گرانبها انجام داده بود « و گاهى براى تربيت آنها ، خطابهاى تند و عتابهالى پدرانه به كار مىبرد . « 2 » » عصر غزالى از نيمه سدهء پنجم تا اوايل سدهء ششم هجرى ، از جهت وفور علما و ادبا در بلاد مختلف و كثرت تأليف و تصنيف ، عصرى ممتاز است ، در اين دوران غير از علوم و ادبيّات ، معارف مذهبى از جمله فقه ، اصول ، حديث ، كلام و حكمت الهى مورد علاقه شديد دانشپژوهان بود ، « اختلاف شيعه و سنى و معتزلى و اشعرى و امامى و همچنين اختلاف فرق چهارگانه اهل سنت با يكديگر ، مخصوصا شافعى و حنفى ، در تمام بلاد اسلامى بويژه خراسان و اصفهان ، وجود داشت ، غالبا ميان علما و فقها و روساى مذاهب مختلفه مجادلات و مناقشات رخ مىداد . گاه اين مناقشات از حد مجادله علمى بين علما تجاوز
--> ( 1 ) . سياستنامه به اهتمام محمد قزوينى ص 66 و ص 67 ( 2 ) . جلال همائى ، غزالىنامه ، پيشين ، ص 19