مرتضى راوندى

332

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

قرون بعد ، در نتيجهء هجوم تركان و نفوذ دستگاه خلافت در سياست ، عده‌اى از نويسندگان و منشيان نيمهء دوم قرن ششم در استعمال تعبيرات و تركيبات عربى ، راه افراط رفتند و از ذوق سليم دورى گزيدند ، و با به كاربردن لغات و كلمات نامانوس زبان شيرين فارسى را تا حدى معقّد و پيچيده ، و درك و فهم آثار خويش را دشوار و مشكل ساختند . ضمنا هجوم و نفوذ مهاجرينى از قبايل ترك به داخل ايران نيز سبب رواج بىذوقى و انتشار بعضى از اصطلاحات نظامى ، ادارى و اجتماعى آنان در ادبيات فارسى گرديد . ولى شعر فارسى در فاصله قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم ، رو به كمال و تنوع مىرفت و شعراى نامدارى چون : خاقانى و نظامى گنجوى سعى مىكردند انديشه‌هاى خود را به شيوه‌يى دلنشين ، نو و بديع بيان كنند . نقش وزراى ايرانى در احياء فرهنگ و ادبيات فارسى از دورهء سامانيان به بعد ، چون اكثر وزرا و گردانندگان واقعى سياست عمومى كشور ، ايرانى بودند و به زبان فارسى تكلم مىكردند ، خواه و ناخواه به مسائل سياسى و فرهنگى ايران توجه داشتند . در دورهء سامانيان ، خاندان بلعمى ، جيهانى ، مصبعى و عتبى عهده‌دار امور كشور بودند . در اين ميان ابو الفضل محمد بن عبد الله بلعمى و پسرش ابو على محمد بن بلعمى در پرورش و انتشار زبان فارسى نقشى اساسى داشتند . گويند چون جيهانى بوزارت رسيد به همه‌جا نامه‌ها نوشت و از همه كشورها اصول و آئين مملكت‌دارى را خواست تا از آن ميان بهترين روش را براى اداره دولت سامانى برگزيند . در دورهء غزنويان و سلجوقيان ، دو وزير بزرگ ديگر ، از اين سياست فرهنگى پيروى كردند ، يكى شمس الكفاة ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى در زمان سلطان محمود غزنوى و ديگرى عميد الملك كندرى ، در دوران قدرت الب ارسلان سلجوقى . اين سياستمداران دورانديش ، حتى الامكان زبان پارسى را بر زبان تازى برترى مىدادند . و كاملا متوجه بودند كه زنده نگاه داشتن ايران و حفظ استقلال آن ، رابطه‌اى ناگسستنى با حفظ زبان و ادبيات پارسى دارد و اين همان خدمت بزرگى است كه اساس آن را چنان كه قبلا اشاره كرديم ، نخست جمعيّت ايران دوست شعوبيّه و سپس بلعميان در دورهء سامانيان گذاشتند . بلعمى دستور داد تا كليله و دمنه را از عربى به فارسى ترجمه كنند و رودكى شاعر نامدار آن دوران ، اين اثر گرانبها را به نظم درآورد . با اينكه بعضى از امرا و شهرياران ايران در دورهء غزنويان و آل بويه چندان به ادب و فرهنگ ايران دلبستگى نداشتند ، قادر نبودند اساسى را كه با همت و پشتيبانى اكثريت