مرتضى راوندى
322
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ايا بازارى مسكين ، نهاده در ترازو دين * چو سنگَت را سبك كردى گران ز آنست بار تو . . . ايا درويش رَعناوش چو مطرب با سَماعت خوش * به نزد رهروان بازيست رقص خرسوار تو به اسبِ همت عالى توانى ره بسر بردن * گر آيد در ركاب جهد پاىِ اقتدار تو اين شاعر عارف نهتنها اعمال و رفتار سلاطين ، امرا ، مستوفيان ، قضات و بازاريان را مورد نقد و بررسى دقيق قرار مىدهد ، بلكه شعراى دوران خود را از مدح شهر ياران ظالم و فاسق برحذر مىدارد . از ثناى امرا نيك نگهدار زبان * گرچه رنگين سخنى ، نقش مكن ديوارى مدح اين قوم ، دلِ روشن تو تيره كند * همچو رو را كلف و آينه را زنگارى از چنين مردهدلان راحت جان چشم مدار * چون ز رنجور شفا كَسب كُند بيمارى ؟ ظالمى كه همهساله ، بُوَد كارَش فِسق * بطمع نام مَنِه عادل و نيكوكارى هركرا ، زين امرا مدح كنى ، ظلم بود * خاصه امروز كه از عدل نماند آثارى صورت حال تو در چشم دل معنىدار * زشت گردد به نكو گفتن بدكردارى اسَدُ المَعركه ، خوانى تو كسى را كه بود * روبَه حيلهگرى يا سگِ مردمخوارى تنها سيف فرغانى در ترسيم اوضاع اجتماعى عصر خود شجاعت و استادى فراوان نشان نداده بلكه خواجوى كرمانى نيز از رواج ظلم و عدوان و ستمگرى زمامداران به توده محروم ، قصايدى پرمغز سروده كه نمونهيى از آنها را نقل مىكنيم : خلق ديوانه و از محنت ديوان دربند * وين عجبتر كه ز ديوان زر ديوان طلبند آسيايى كه فتادست و ندارد آبى * دخل آن جمله به چوب از بُنِ دندان طلبند هركجا سوختهيى بىسروسامان يابند * وجه سيم سره ، زان بىسروسامان طلبند به سنان از سر ميدان سر مردان جويند * به خدنگ از بن پيكان سر نيكان طلبند در چنين فصل كه بىبرگ بود شاخ درخت * از درختانِ چمن ، برگ زمستان طلبند سكهيى زان زر امروز كه ديدست درست * كاين جماعت به چنين حيلهء و دستان طلبند