مرتضى راوندى

323

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

قيمت دل نشناسند و زِ هر قصابى * دل پرخون و جگر پارهء بريان طلبند هردكانى كه بيابند دو كان » « 1 » پندارند * و زهر آن خانه كه بينند زَرِخان طلبند آن سياووش كه قتلش به جوانى كردند * خونش اين طايفه امروز ز پيران طلبند خبر يوسف گم‌گشته ز گرگان پرسند * صبر ايوب بلاديده ز كرمان طلبند آثار منظوم و منثور سعدى نيز خالى از نكات و دقايق انتقادى نيست ، چنان كه در ( باب دوم ) گلستان ضمن توصيف اخلاق درويشان ، مردان دورو و رياكار ، مورد انتقاد شديد قرار گرفته‌اند : « فقيهى پدر را گفت ، هيچ ازين سخنان رنگين دلاويز متكلّمان در من اثر نمىكند به حكم آنكه نمىبينيم مر ايشان را « كردارى » موافق « گفتار » ترك دنيا به مردم آموزند * خويشتن سيم و غله اندوزند عالِمى را كه گفت باشد و بس * هرچه گويد نگيرد اندر كس عالِم آنكس بُوَد كه بَد نكند * نه بگويد به خلق و خود نكند أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ « 2 » عالِم كه كامرانى و تن‌پروى كند * او خويشتن گُم است كرا رهبرى كند « 3 » سعدى در پايان اين حكايت ضمن نكوهش و انتقاد از عالمان بىعمل تا حدى از نظر قبلى خود عدول مىكند و در مقام اندرز مىگويد : گفتِ عالِم به گوش جان بشنو * ور نماند بگُفتَنَش « كردار » باطلست آنچه مدعى گويد * خفته را خفته كى كند بيدار مرد بايد كه گيرد اندر گوش * ور نوشته است پند بر ديوار . . . « 4 » سعدى در باب هشتم گلستان نيز در مقام انتقاد از عالمان بىعمل مىگويد : « دو كس رنج بيهوده بردند و سعى بىفايده كردند ، يكى آنكه اندوخت و نخورد و ديگر آنكه « آموخت » و « نكرد » . علم چندانكه بيشتر خوانى * چون عمل در تو نيست نادانى نه مُحَقّق بُوَد نه دانشمند * چارپايى برو كتابى چند آن تهى مغز را چه علم و خبر * كه برو هيزمست يا دفتر هركه پرهيز و علم و زهد فروخت * خرمنى گرد كرد و پاك بسوخت

--> ( 1 ) . معدن ( 2 ) . آيا مردم را به احسان و نيكى امر مىكنيد و خويشتن را فراموش مىكنيد ؟ ( 3 ) . گلستان سعدى ، باهتمام فروغى ( ذكاء الملك ) ، ص 127 به بعد . ( 4 ) . گلستان سعدى ، باهتمام فروغى ( ذكاء الملك ) ، ص 127 به بعد .