مرتضى راوندى

317

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فرياد رسيدم « 1 » ، اى مسلمانان * از بهر خداى اگر مسلمانم با اينكه مسعود سعد در نتيجه 23 سال حبس و محروميت كه گاه زبان به شكايت و اعتراض گشوده ولى از اينكه در اثر اين مظالم و بيدادگريها گوهر طبع و هنرهاى مكتومش تجلّى و خودنمائى كرده سخت شادمان است . چرا ناسپاسى كنم زين حصار * چو در من بيفزود فرهنگ و هنگ هنرهاى طبعم پديدار شد * تنم را از اين اندُه آذرنگ ز زخم و تراشيدن آيد پديد * بلى گوهر تيغ و نقش خدنگ انورى در يكى از شاهكارهاى منظوم خود صرف خواهندگى و مطالبه را نوعى گدايى و دريوزگى مىشمارد و آزمندى و افزون‌خواهى شهرياران را مورد انتقاد شديد قرار مىدهد : آن شنيدستى كه روزى ابلهى با زيركى * گفت كاين والىّ شهر ما گدايى بىحياست گفت چون باشد گدا ، آن كز كلاهش تكه‌يى * صد چو ما را روزها بل سالها برگ و نواست گفتش اى مسكين غلط اينك كرده‌اى * آنهمه برگ و نوا دانى كه آنجا از كجاست ؟ دُرّ و مرواريد طوقش « 2 » اشك طفلان منست * لعل و ياقوت ستامش « 3 » خون ايتام شماست او كه تا آبِ سبو پيوسته از ما خواستست * گر بجويى تا به مغز استخوان از نان ماست خواستن كِديه است خواهى عشرخوان خواهى خراج * زانكه گر « ده » نام باشد يك حقيقت را رواست چون گدايى چيز ديگر نيست جُز خواهندگى * هركه خواهد ، گر سليمانست و گر قارون گداست در كتاب راحة الصدور و آية السرور ، تاليف نجم الدين ابو بكر محمد ابن سليمان راوندى ، در تاريخ آل سلجوق ، از نويسندگان اواخر قرن ششم هجرى قمرى ، علاوه‌بر

--> ( 1 ) . بفريادم برسيد ( 2 ) . گردن‌بند آراسته به زيور ( 3 ) . يراق زين اسب - مخمل مزين به زر و سيم