مرتضى راوندى

311

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

موارد مختلف در شاهنامه به وضع اجتماعى دوران خود اعتراض و از محروميتهاى گوناگون ، و فقدان تامين اجتماعى اظهار ناراحتى و ملال مىكند ؛ و در وصف حال خود مىگويد : الا اى برآورده چرخ بُلند * چه دارى به پيرى مرا مُستمند چو بودم جوان برترم داشتى * به پيرى مرا خوار بگذاشتى مرا كاش هرگز نَپرورديا * چو پرورده بودى نيازُرديا به‌جاى عِنانم « 1 » عصا داد سال * پراكنده شد مال و برگشت حال دو گوش و دو پاى من آهو « 2 » گرفت * تهى دستى و سال نيرو گرفت همچنين در مورد هجويهء انتقادآميز فردوسى درباره سلطان محمود كه پادشاهى مستبد و حنفى مذهب بود ، نظامى عروضى در چهار مقاله چنين مىگويد : پس از آنكه فردوسى شاهنامه را توسط خواجه احمد حسن ميمندى وزير وقت به‌نظر سلطان محمود مىرساند ، بر خلاف انتظار ، در اثر سعايت بدخواهان يا درنتيجه شيعى مذهب بودن شاعر ، مورد عنايت سلطان ترك قرار نمىگيرد و محمود فقط بيست هزار درهم به وى مىدهد و شاعر ، با سعهء صدرى كه داشت مبلغ مذكور را بين حمامى و فقاعى تقسيم و به سوى هرات فرار مىكند و قبل از رفتن ، هجويّه‌يى براى سلطان مىنويسد كه بعضى از صاحبنظران در انتساب آن به فردوسى اظهار ترديد كرده‌اند درحالىكه بعضى از ابيات آن در جاهاى ديگر شاهنامه ديده مىشود - آنچه مسلم است اين اشعار به قصد انتقاد و انتقام از دنائت و كوته‌بينى سلطان سروده شده است ، در اينجا گزيده‌يى از اين هجويه اعتراض‌آميز را نقل مىكنيم . آيا شاه محمود كشورگشاى * ز من گر نترسى بترس از خداى كه پيش از تو شاهان فراوان بدند * همه تاجداران كيهان بدند فزون از تو بودند يكسر به جاه * به گنج و سپاه و به تخت و كلاه نكردند جز خوبى و راستى * نگشتند گِردِ كم و كاستى همه داد كردند بر زير دست * نبودند جز پاكِ يزدان‌پرست نبينى تو اين خاطرِ تيز من * نينديشى از تيغِ خون ريز من كه بد دين و بد كيش خوانى مرا * منم شير نر ، ميش خوانى مرا

--> ( 1 ) . لگام ، دهانه اسب ، اختيار ( 2 ) . نقص و عيب