مرتضى راوندى
309
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
انتقاد ادبى در اصطلاح اهل ادب و هنر انتقاد در مقابل لفظ « كريتيك « 1 » » فرانسوى قرار مىگيرد و آن عبارتست از شرح معايب و محاسن شعر يا مقاله يا كتابى ، يا سنجش اثرى ادبى يا هنرى بر معيار يا عملى تثبيت شده ( فرهنگ فارسى معين ) علاوهبر آنچه گفتيم انتقاد به معنى بهگزينى ، خردهگيرى ، سرهگيرى و جدا ساختن كاه از غله نيز استعمال شده است . چنان كه در مثنوى مولوى مىخوانيم : بر سَرِ خَرمن به وقت انتقاد * نى كه فّلاحان همى جويند باد . » « 2 » منتقد ادبى فرد ذيصلاحى است كه نيك و بد قطعهيى ادبى ( اعم از شعر يا نثر ) يا محصولى هنرى را آشكار سازد . « 3 » در لباب الالباب عوفى كلمه « نقّاد » به كار رفته است : « . . . طبعى نقّاد و ذهنى وقّاد و نظمى سريع و خاطرى مطيع داشت . » هرگاه تاريخ ادبى ايران را از عهد سامانيان به بعد مورد مطالعه قرار دهيم ، مىبينيم ابو الحسن شهيد بلخى شاعر و متفكر دورهء سامانيان ( متوفى به سال 325 ) قبل از ديگران ، زشتيها و نابسامانيهاى اقتصادى و اجتماعى عصر خود را با لحنى انتقادآميز توصيف كرده است : اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه درين گيتى سراسر ، گر ، بگردى * خردمندى نيابى شادمانه دانش و خواسته است نرگس و گل * كه به يك جاى نشكفند بهم هر كرا دانش است خواسته نيست * هر كرا خواسته است دانش كم يازده قرن پيش رودكى با آنهمه تنعّم ، و با موقعيّت ممتازى كه در دربار سامانيان داشت از دشواريهاى اجتماعى و اقتصادى عصر خويش غافل نبود . وى خطاب به مردم اندوهگين و نگران دوران خود با اين بيان تسلى و تشفى خاطر مىبخشد . رفت آنكه رفتوآمد آنك آمد * بود آنكه بود خيره چه غم دارى همواره كرد خواهى گيتى را * گيتى است ، كى پذيرد هموارى و سرانجام براى آرامش خاطر خلق مىگويد :
--> ( 1 ) . Critique ( 2 ) . ( 3 ) . نگاه كنيد به لغتنامه دهخدا ، ص ، 297 فرهنك معين ، ص 4784