مرتضى راوندى
244
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نيز در ايران چنين كردهاند ، آنها با اين مصيبت و مصيبتهاى ديگرى در طول چند قرن دست به گريبان بودهاند . . . » « 1 » پطروشفسكى ، ضمن بحث در تاريخ سربداران در مورد تصوف مىنويسد : « چنان كه مىدانيم تصوف مسلكى كاملا يكدست و واحد نبود و جريانهاى گوناگون تصوف و عرفان اسلامى « باطنيّت » چه آنهائى كه تابع مذهب رسمى بودند و چه آنهائى كه مخالف آن بودند ، با آن پيوستگى داشتند و وجه مشترك عقايدشان اين بود كه هر فردى مىتواند از طريق تزكيهء نفس و رهايى از هوسهاى جسمانى و ترك علايق دنيوى و پرهيزكارى و سير و سلوك ، بلاواسطه به حقيقت تمام و اصل شود و شخصا با خداوند تماس يابد و در مرحلهء عالى حقيقت راه تصوّف ، حتى كاملا به خدا پيوندد و متصل گردد و شرط لازم اين پيوستگى اين بود كه شخص به اختيار ، از دنيا و « من » خويش دست بكشد و خود را « فنا » سازد و خويش را در ذات حق مستحيل كند . . . نفوذ تصوف در خراسان ، و سراسر ايران در فاصلهء بين قرن يازدهم و چهاردهم ميلادى استوار گشت ، ويرانى وحشتانگيز كشور ، بعد از هجوم خوارزمشاهيان و اقوام غز و مغول ، فشار و سنگينى ظلم و بيداد فاتحان صحرانشين ، سبب شد كه نظر بدبينانهء تصوّف به زندگى و تبليغ چشمپوشى از علايق دنيوى و اختيار فقر و غيره رايج شود . سير نزولى تصوّف : آكادميسين آ . ا كريمسكى چنين مىگويد : « ويژگى بارز تاريخ تصوف اين است كه تمام طرايق عمدهء صوفيگرى درست در بحبوحهء خونريزىهايى پديد آمد كه خاص جنگهاى داخلى دوران انقراض امپراتورى سلجوقيان و عهد پريشانى و درماندگى مردم در زير سلطهء مغولان بود ، ولى در عين حال اين طرايق تصوف روزبروز به سوى انحطاط و فساد رفتند و بهصورت معجزهنمائيهاى عاميانه درآمدند و به پرستش عدهء كثيرى اقطاب و شيوخ زنده و مرده كه به درك حق نايل آمده بودند پرداختند ، و به زيارت مراقد و آثار ايشان سرگرم شدند . شعبههاى درويشى و تصوف و خانقاهها ، مركز پرستش شيوخ و اوهام و خرافات گوناگون گشت . . . گاه ، آنان از شيخان معجزه مىخواستند و مايل بودند كه شيوخ صوفيّه در امور گوناگون زندگى ياريشان كنند . . . اميران و ملوك و بعضى از شهرنشينان متمول ، پول و كالا و جواهر و غّلات و اراضى خود را وقف بر خانقاهها مىكردند و فرمانهاى معافيت از خراج ، به نام آنها صادر مىشد . . . اگر بگوئيم كه تمام طرايق تصوّف در ايران آن زمان ، روحيه تمام مردم را منعكس
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به فرهنگ اشعار حافظ ، مقدمهء دكتر رجايى ( استاد سابق دانشگاه )