مرتضى راوندى
245
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىنمودهاند ، دورنماى تاريخى را دگرگون جلوه داده و تحريف كردهايم ، برعكس اكثر طرايق ياد شده با تبليغ ترك علايق دنيوى و چشمپوشى از دار فانى و اين ويرانسراى تباهى ، و امتناع از هر كوشش و فعّاليت اجتماعى ( در واقع بر خلاف سيره و روش على ( ع ) عمل مىكردند و بجاى آنكه دشمن ستمگران و يار ستمكشان باشند ) قدرت قشرهاى بالاى ملوك الطوايف را استوار ساختهاند . . . بىسبب نبود كه عدهيى از سران فئودال حامى جدّى طرايق درويشى ياد شده گشتند . با اينحال روحيه مخالفتآميز عامّه مردم و صداى اعتراض ايشان عليه يوغ تحمل ناكردنى دولت ايلخانان در تعليمات بعضى ( نه همه ) از شعب تصوّف منعكس شد . . . برخى از نويسندگان از شكل و ظاهر و قالب تصوّف براى بيان افكار غير روحانى و اين جهانى كه بالكل عارى از جنبه باطنى و حتى گاهى فرسنگها از مبادى اسلام دور بوده است ، بهصورت استتار گونهيى استفاده مىكردند ، تا از تعقيب و آزار روحانيّون و ماموران دولتهاى فئودال در امان باشند ، بسيارى از شاعران و پيروان مسالك و مختلف و مبلّغان فكرهاى بشردوستانه و عقايد اجتماعى كه دشمن سازمان موجود بودند و گاهى نيز مؤلفانى كه طريق الحاد مىپيمودند به اين وسيله متوسّل مىگشتند . رشيد الدين فضّل الله مورخ مشهور ضمن صحبت از خروجى كه با نام شاهزاده « آلا فرنگ » ( سال 1303 ميلادى « 807 هجرى » بستگى داشت مىگويد كه رهبران فكرى آن نهضت ، به ظاهر خود را از شيوخ درويشان نموده ، عملا طرز فكر مزدك را تبليغ مىكردند . » « 1 » نظرى به تاريخ تصوف بهنظر جلال همايى : « تصوف در قرن دوّم مانند ديگر عقايد در آغاز ظهور ، بسيار ساده و در معنى همان تقواپيشگى بود ، كه در سدهء اول نيز وجود داشت و صوفى مقابل عامه دنياپرستان ، در مورد كسانى كه اعراض از دنيا و توجه به عبادت و خداپرستى كرده بودند گفته مىشد . اما بهتدريج از سادگى اول بيرون آمد و از يكطرف در تحت قوانين حزبى درآمد و رنگ تحزّب و فرقهبندى به خود گرفت و از طرف ديگر با عقايد عرفانى و مسلك اشراقى و رواقى يونان و فلسفه پهلوى ايران و طريق بودائيان هند درآميخت و در مذاهب و نحل اسلامى بهگونهء اسرارآميز درآمد .
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به نهضت سربداران در خراسان ، پطروشفسكى ، ترجمه كريم كشاورز ، ص 12 به بعد .