مرتضى راوندى

185

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

را در اين عذاب فرسودن . خر گفت : از اين محنت چاره نمىدانم . شگال گفت : مرا در اين نواحى به مرغزارى وطن است كه عكس خضرت « 1 » آن بر گنبد خضراء فلك مىزند ، متنزّهى « 2 » از عيش با فرح شيرين‌تر ، و صحرايى از قوس قزح رنگين‌تر چون دوحهء طوبى « 3 » و حلّهء حورا سبز و تر . . . و آنگه از آفت دد و دام خالى الاطراف و از فساد و زحمت سباع « 4 » و سوام فارغ الاكناف ، اگر راى كنى آنجا رويم و ما هردو ، به مصاحبت و مصادقت يكديگر به رغادت « 5 » عيش و لذات عمر زندگانى بسر بريم . خر را اين سخن بر مذاق وفاق افتاد و با شگال راه مشايعت و متابعت برگرفت . شگال گفت : من از راه دور آمده‌ام ، اگر مرا ساعتى بر پشت گيرى تا آسايشى يابم ، همان زودتر به مقصد رسيم ، خر منقاد شد ، شگال بر پشت او جست ، و مىرفت تا به نزديكى آن بيشه رسيد . خر از دور نگاه كرد ، گرگى را ديد ، با خود گفت : اى نفس حريص به پاى خود استقبال مرگ مىكنى و به‌دست خويش در شباك « 6 » هلاك مىآويزى . گر دل زِ تو انديشهء بهبود كند * جان در سر انديشه خود زود كند آنجا كه رسيد اگر عنان بازكشد * خود را و مرا هزار غم سود كند تسويل « 7 » و تخيل شگال « 8 » مرا عقال « 9 » و شگال « 10 » بر دست و پاى عقل نهاد و درين ورطهء خطر و خلاب « 11 » اختلاب « 12 » افگند ، چارهء خود بجويم برجاى خود بايستاد و گفت : اى شگال اينك آثار و انوار آن مقامگاه از دور مىبينم و شموم « 13 » ازاهير « 14 » و رياحين به مشام من مىرسد و اگر من دانستمى كه مأمنى و موطنى بدين خرمى و تازگى دارى يكباره به اينجا

--> ( 1 ) . سرسبزى ( 2 ) . جاى خوش ( 3 ) . درخت بهشتى ( 4 ) . درندگان و چرندگان ( 5 ) . فراخى زندگى ( 6 ) . دام‌وتله ( 7 ) . آرايش و فريب ( 8 ) . شغال ( 9 ) . بند پاى شتر ( 10 ) . بند دست و پاى اسب ( 11 ) . باتلاق ( 12 ) . فريب ( 13 ) . بوها ( 14 ) . گلهاى زيبا