مرتضى راوندى
172
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىسازد . به اين ترتيب ابو المعالى با دلگرمى و علاقهء فراوان به اين كار همت مىگمارد و ترجمه آن را به پايان مىرساند و ديباچهء كتاب را به نام بهرامشاه ، كه مشوق او در پديد آوردن اين شاهكار فرهنگى بود مىآرايد و به همين جهت كتاب ، به نام كليله و دمنهء بهرامشاهى معروف شده است ، تاليف آن ، محتملا به سال 538 هجرى اتفاق افتاده است . ابو المعالى با تمام زيركى و دورانديشى پس از چندى شيفته جاه و مقام گرديد و در زمان « خسرو ملك » آخرين پادشاه غزنوى مقام وزارت را پذيرفت ، ولى عاقبت در نتيجه سعايت بدانديشان « خسرو » وى را به حبس و زندان افكند و پس از مدتى به كشتنش فرمان داد . محمد عوفى صاحب تذكرهء لباب الالباب مىنويسد : كه اين مرد دانشمند در زندان رباعى پرمغز و آموزندهء زير را نزد شاه فرستاد ، به اين اميد كه آن را وسيلهء نجات و رهايى خويش قرار دهد : اى شاه مَكن آنچه بپرسند از تو * روزى كه تو دانى كه نترسند از تو خرسندنهء به ملك و دولت ز خداى * من چون باشم به بند ، خرسند از تو ولى اين رباعى حكمتآميز در دل اين شهريار مستبد موثر نيفتاد و دستور قتل وى را صادر كرد . - رباعى زير آخرين يادگار ذوق و قريحهء اوست : از مسند عِز ، اگرچه ناگه رفتيم * حمد اللّه كه نيك آگه رفتيم رفتند و شدند و نيز آيند و رَوَند * ما نير توَكلتُ على اللّه رفتيم ابو المعالى با آنكه در جوانى كشته شد ، در مدت كوتاه عمر خود اثرى آموزنده ، گرانبها و گرانقدر از خود به يادگار گذاشت . وى چنان كه اشاره كرديم يك مترجم ساده و بىهنر نبود ، بلكه با احاطه و تسلط كاملى كه به ادبيّات فارسى و عربى داشت ، توانست ترجمه خود را با شاهكارهاى منظوم و منثور فارسى و تازى بيارايد ، او اثرى پديد آورد ، به مراتب گرانبهاتر از اصل هندى كتاب كليله و دمنه . - براى آنكه خوانندگان با ترجمه سليس و روان ، و قدرت قلم او آشنا شوند به نقل نصايح منصور خليفه عباسى به فرزند خود « مهدى » مىپردازيم : « اى پسر من ، نعمت بر لشكر فراخ مكن كه از تو بىنياز شوند ، و كار نيز تنگ مگير ، كه از تو برمند ، عطاء برسم در حدّ اعتدال و اندازهء اقتصاد ميده و منعمى نيكو ، بىتندخوئى ميفرماى ، عرصهء اميد برايشان « فراخ » ميدار و عنان عطا « تنگ » ميگير . » همچنين در ترجمه سخنان پرارج اردشير بابكان ، نهايت هنر و استادى را نشان داده است : لا ملك الّا بالرّجال و لا رجال الّا بالمال و لا مال الّا بالعماره و لا عمارة الّا بالعدل : ملك