مرتضى راوندى
169
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مناجاتنامه ، نصايح ، زاد العارفين ، كنز السالكين ، قلندرنامه ، محبّتنامه ، هفت حصار ، رسالهء دلوجان ، رساله واردات ، الهىنامه و جز آنها كه غالبا نثر موزون و بيانى آميخته با اشعار دارند . و غير از آنها كتاب طبقات صوفيه را بايد نام برد كه از آثار معتبر زبان فارسى است . اصل عربى اين كتاب از ابو عبد الرحمن محمد بن حسين سلمى نيشابورى ( م . 412 هجرى - 1021 ميلادى ) است كه در بيان زندگانى و گفتار پنج طبقه از مشايخ فراهم آمده است . پير هرات آن كتاب را در مجالس خود به طريق املاء به زبان هروى ترجمه و بيان مىكرد و سخنان مشايخى را كه در اصل كتاب نيامده بود بر آن مىافزود و يكى از محبّان و مريدان ، آن را جمع مىكرد . بعدها نسخ اين كتاب اندكاندك مورد تصرف قرار گرفت و از زبان هروى به فارسى كتابتى و ادبى نزديك شد ، چنان كه امروز آثار لهجهء محلى را بندرت در آن مىتوان يافت . » « 1 » اينك نمونهيى از نثر او : عقل و عشق : « درويشى ازين فقير پرسيد كه اگر روزى در طلب آيم و ازين بحر ، به لب آيم حق را به عاقلى جويم يا به عاشقى پويم « 2 » ؟ از عاقل و عاشق كدام بهتر و از عقل و عشق كدام مهتر ؟ گفتم : روزى در اين انديشه مىبودم و تفكر مىنمودم كه ناگاه مرا عجبى « 3 » دريافت و به غارت نقد دل شتافت و گفت : اى به طاعت غنى ، عيشى دارى هنى « 4 » ، زهى بسيار عبادتى و بزرگ سعادتى ! چون اين بگفت نفس برآشفت ، او را ديدم شادمان ، تا عيّوق « 5 » كشيده بادبان . گفتم دور از نظرها ، كه در پيش دارى خطرها ، خود را به گريه دادم و زارى كردم ، چون آدم ، دل از طاعت برداشتم و كرده ناكرده انگاشتم ، از خجالت در آب شدم ، و در بيدارى در خواب شدم ؛ خود را ديدم بر اسبى درپى تجارت و كسبى ، بتازيانهء مهر مىتاختم تا در شهرى كه نام او بود هرى ، بارهيى داشت سطبر ، بروج آن از صبر ، كوتوال « 6 » آن از ذكاء « 7 » و خندق آن از بكاء « 8 » منارهء آن از نور ، مسجد آن چون طور ، درآمدم در آن بلد « 9 »
--> ( 1 ) . درباره خواجه عبد إله انصارى رجوع شود به نفحات الانس ، چاپ تهران ، 1336 شمسى ، ص 331 - 336 و رياض العارفين ، رضا قليخان هدايت ، ص 50 ( 2 ) . جستجو كنم ( 3 ) . عجب : غرور و خودپسندى ( 4 ) . هنى : گوارا ( 5 ) . عيوق : ستارهيى كوچك و روشن ( 6 ) . كوتوال : نگهدارندهء قلعه ، دژبان ( 7 ) . ذكاء : هوشيارى ( 8 ) . بكاء : گريه ( 9 ) . بلد جمع بلد يعنى شهرها .