مرتضى راوندى
162
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بيگمان شما ستمگرانيد . » « 1 » ( الانبيا ، 64 ) هجويرى ابو الحسن على بن عثمان جلابى هجويرى غزنوى ، از مريدان شيخ ابو الفضل ختلى بود . وفاتش به سال 465 هجرى اتفاق افتاد ؛ شاهكار او كشف المحجوب از كتب مهم صوفيه است كه سبك نگارش آن ساده ولى خالى از مفردات و تركيبات عربى نيست ؛ هجويرى در اين كتاب با توجه به جهانبينى و اصطلاحات خداوندان تصوف به بيان « مكنونات و نظرات » صوفيان قرن پنجم هجرى مىپردازد . وى در توصيف « حال فقد » و « حال وجد » چنين مىگويد : « . . . پس اوقات موحّد ، دو وقت بود : يكى اندر حال فقد ( فقدان يعنى از دست دادن و گم كردن ) و ديگرى اندر حال وجد ( وجدان يعنى يافتن ) يكى در محل وصال و ديگرى در محل فراق ، و اندر هردو وقت او مقهور باشد ، از آنچ در وصل وصلش به حق بود و در فصل و ( جدايى ) فصلش به حق ، اختيار و اكتساب وى ، اندران ميانه ثبات نيابد تا ورا وصفى توان كرد ، و چون دست اختيار بنده از روزگار وى بريده گردد ، آنچ كند و بيند حق باشد ، و از جنيد رضى إله عنه مىآيد : يعنى نقل مىشود كه درويشى را ديدم ، اندر باديه در زير خار مغيلانى نشسته ، اندر جايى صعب ، با مشقّت بسيار . گفتم : اى برادر ، ترا چهچيز اينجا نشانده است ؟ گفت : بدان كه مرا « وقتى » بود ، اينجا ضايع شدست ، اكنون بدينجا نشستهام و اندوه مىگسارم . گفتم : چند سال است ؟ گفت : دوازده سال است ؛ اكنون شيخ همتى در كار كند ، باشد ، كه به مراد خود برسم و وقت بازيابم ! جنيد گفت : من برفتم و حج بكردم و وى را دعا كردم ، اجابت آمد و وى به مراد خود بازرسيد . . . » « 2 » نثر كتاب ، كهنه و از نظر روانى و جزالت چندان قابل توجه نيست . اكنون نمونهيى ديگر از نثر او را نقل مىكنيم : « . . . آگاه باش كى حقايق علم ، در حجاب « 3 » است از ابليس « 4 » و ذرّيت « 5 » او ، و ظاهر است نزديك اولياى خدا و گزيدگان او ، زيراك آن سرّ ايزد است كى
--> ( 1 ) . شاهكارهاى ادب فارسى « داستان ابراهيم » ( برگزيدهء ترجمه طبرى ) به كوشش ناصر اميرى ، ص 15 و 16 ( به اختصار ) ( 2 ) . نقل از كشف المحجوب هجويرى ، طبع ژوكوفسكى ، ص 471 ( 3 ) . پنهان و مخفى ( 4 ) . شيطان ( 5 ) . فرزندان او