مرتضى راوندى
157
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اشعارش مفهوم نيست و چند بيتى ديده مىشود كه قافيه ندارد ، و ليكن يقينا اين جمله ، از غلط كتّابيست كه به رونويس شاهنامه پرداختهاند ، ابيات و مصراعهاى چند هست كه عينا يا با جزيى تفاوت ، در موارد عديده تكرار شده است ، امّا اين بحث بر فردوسى است يا بر كسانى كه بعد از او در شاهنامه دست بردهاند ؟ گذشته از افسانه بودن غالب روايات ، اغلاط تاريخى صريح در شاهنامه هست ، امّا آن هم مربوط به اصل كتابيست كه فردوسى آن را منظوم كرده است ؛ همچنين اگر بپرسند « دستان سام » چگونه آدمى بوده كه منوچهر و نوذر و زاب و كيقباد و كيكاووس و كيخسرو و سهراب و گشتاسب و پسر خود رستم ، همه را به خاك سپرده و آخر هم معلوم نشد كى مرده است . . . ( چه بگوئيم ) اين ايرادها البته بر فردوسى وارد نيست و راجع به كتاب اصلى است ؛ خردهء واقعى كه مىتوان بر فردوسى گرفت ، بعضى غفلتهاى جزئى است ، مثل اينكه در ضمن حكايات ، بعضى جاها گويى فراموش كرده است كه داستانهايى كه نقل مىكند ، راجع به ماقبل اسلام و پيش از نزول قرآن است و اسكندر را مسيحى مىداند و پيش از حضرت عيسى ( ع ) از اسقف و سكويا گفتگو بهميان مىآورد . . . ( اگرچه اين قسمتها را هم مىتوان برعهدهء كتّاب اصلى قرار داد ) بالاخره گلهء حقيقى كه خود اينجانب از فردوسى دارم ، همانست كه چرا اين اندازه مقيّد به متابعت كتاب اصلى شده است ، بسيارى از وقايع را هم اگر مختصرتر نقل مىكرد ، ضررى بهجايى وارد نمىآمد و مكررات كمتر مىشد و اگر چنين كرده بود ، شاهنامه از جهات شعرى و صنعتى كاملا آراسته و پيراسته بود و ليكن نبايد فراموش كرد كه ما تنها به قاضى مىرويم و كلاه و بلكه كفش خود را قاضى مىكنيم و فردوسى حضور ندارد كه از خود دفاع كند . » « 1 » ارزش جهانى شاهنامه ناگفته نماند كه شاهنامه به تمام زبانهاى زندهء جهان ترجمه و مورد استقبال دانشپژوهان قرار گرفته است ؛ از جمله بندارى به زبان عربى و يك نفر فرانسوى به نام مول « 2 » شاهنامه را با مقدمهيى محققانه در 7 جلد كلان به نثر فرانسوى منتشر نمود و پيتزى « 3 » ايتاليايى ، اين كتاب را به نظم درآورد ، علاوهبراين شاهنامه ، مكرر از سوى دانشمندان انگليسى زبان ، ترجمه شده است ، - عبد القادر بغدادى لغت و فرهنگى براى شاهنامه نوشت و ولف آلمانى ، نهتنها
--> ( 1 ) . محمد على فروغى ( ذكاء الملك ) ، هزارهء فردوسى ، ص 7 ( 2 ) . Mohl ( 3 ) . Pizi