مرتضى راوندى

13

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عربى نوشته شده ، ولى هنوز ، خواندن و تعبير آنها پايان نيافته است . . . زبان خوارزمى ، با زبان نواحى اطراف ، يعنى زبان سغدى و سكايى ( ختنى ) و آسى ، نزديك است . در زبان خوارزمى چنان كه از مقدمة الادب و نسخ فقهى برمىآيد ، عده‌يى لغات فارسى و عربى وارد شده ، كه حاكى از تاثير اين دو زبان در خوارزمى است . ج - زبان‌هاى ايرانى كنونى ؛ شامل زبان‌هاى زير است : 1 - فارسى نو ( درى ) ، اين زبان ، مهمترين زبان‌ها و لهجه‌هاى ايرانى است و دنبالهء فارسى ميانه ، پهلوى و پارسى باستان است ، كه از زبان قوم پارس سرچشمه مىگيرد . اين زبان ، از قرن سوم و چهارم به بعد ، پس از تشكيل دربارهاى مشرق در عهد اسلامى به صورت رسمى درآمد و به اسامى مختلف ، مانند : درى ، پارسى درى ، پارسى و فارسى ، خوانده‌اند . اين زبان ، چون جنبهء دربارى و ادارى يافت ، زبان شعر و نثر آن نواحى شد و اندك‌اندك ، شاعران و نويسندگان ، بدين زبان شروع به شاعرى و نويسندگى كردند و چندى نگذشت كه استادان مسلمّى ، مانند : رودكى ، دقيقى و فردوسى و كسائى و ديگران در قرن چهارم ظهور كردند و بدين لهجه ، آثار گرانبهايى پديد آوردند ؛ و كتابهاى بزرگ به نثر در همين لهجه پرداختند و منتشر كردند و بعدها در نواحى ديگر ، شاعران و نويسندگان ، از اين زبان رسمى استفاده كردند . و با گذشت زمان ، رو به تكامل رفت و به تدريج بسيارى از تركيبات و مفردات و برخى از اصول صرف و اشتقاق زبان عربى در آن راه جست و لهجه‌اى كه در قرون متأخر معمول شده است ، از اين راه پديد آمده است . « 1 » زبان فارسى جديد ، از زبانى كه صرف‌ونحوى پيچيده و معقّد داشته ، به زبانى بسيار ساده تبديل شده و از قيود تصريفى ايران باستان ، رهايى يافته است : زبان پارسى از اواخر دورهء ساسانى توسعه يافته . . . زبان فارسى در قواعد دستورى ، دنبالهء پارسى ميانه است و با آن تفاوت چندانى ندارد . اينك نمونه‌يى از شعر فارسى درى : فردوسى طوسى ، احياكننده زبان و ادبيات پارسى در شاهنامه ، كه در حدود 384 هجرى قمرى به پايان رسيده ، پس از ذكر نبرد شوم رستم ، قهرمان سكزى با پسر ناشناختهء خود سهراب ، زبان حال رستم را چنين بيان مىكند : چو بشنيد رستم سَرَش خيره گشت * جهان پيش چشم اندرش تيره گشت همى بىتن و تاب و بىتوش گشت * بيفتاد از پاى و بيهوش گشت

--> ( 1 ) . ذبيح إله صفا : تاريخ ادبيات در ايران ، ج 1 ، چاپ دوم ، ص 159 .