مرتضى راوندى
125
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دقيقى ابو منصور محمد بن احمد دقيقى آخرين شاعر بزرگ عصر سامانى ، و بيشتر شهرت ، اعتبار او بواسطهء نظم شاهنامه است ، دقيقى در آغاز كار مدّاح فخر الدوله از امراى چغانيان بود كه در ماوراء النهر فرمانروايى داشتند ، بعدها در دوران قدرت منصور ابن نوح و نوح ابن منصور شهرت دقيقى بالا گرفت تا آنجا كه هواخواهان استقلال و سربلندى ايران ، از او خواستند كه به نظم شاهنامه همت گمارد و او به اين مهم پرداخت و هزار بيت دربارهء داستان گشتاسب و ظهور زرتشت به رشته نظم كشيد ، ولى چون در جوانى بهدست غلام خود كشته شد به اتمام كار توفيق نيافت ولى به حكايت شاهنامه ، فردوسى ، دقيقى را به خواب ديده و به خواهش او هزار بيت منظوم او را عينا در شاهنامه آورده و از اين شاعر ناكام ياد كرده است : چنين ديد گوينده يكشب بخواب * كه يك جامِ مِى داشتى چون گلاب دقيقى ز جائى فراز آمدى * بر آن جام مى داستانها زدى به فردوسى آواز دادى كه مى * مخور جز به آئين كاووس كى از قصايد معدودى كه از دقيقى به يادگار مانده است پيداست كه در هنر شاعرى استاد بوده و سخنگويان بزرگى چون عنصرى فرخى سيستانى از سبك و شيوهء او پيروى كردهاند . دقيقى از شاعران بزرگ قرن چهارم ه . ق است و وفات او را تذكرهنويسان بين سالهاى 367 تا 370 ضبط كردهاند . در اشعار اندكى كه از خود به يادگار گذاشته ، ملكات فاضله ، مخصوصا شجاعت ، سخاوت و رادى و مردانگى را ستوده و خطاب به نامجويان و جاهطلبان روزگار خود مىگويد كه تنها به كمك شمشير و پول مىتوان به ملك و جاه دست يافت ، و پس از كشور گشائى و كسب قدرت فقط به يارى « عقل و تدبير » و با استفاده داهيانه از « شمشير » و « دينار » مىتوان به دوام و بقاء حكومتها اميدوار بود . اينك شعر دقيقى : ز دو چيز گيرند مر مملكت را * يكى پَرنيانى يكى زَعفرانى يكى زَرِّ نام ملك برنوشته * دگر آهن آب داده يمانى گرابويه وصلت ملك خيزد * يكى جُنبشى بايدش آسمانى زبانى سخنگوى و دستى گشاده * دلى همش كينه همش مهربانى كه ملكت شكاريست كورانگيرد * عقاب پرنده نه شير ژيانى دو چيز است كورا به بند اندر آرد * يكى تيغ هندى يكى زركانى به شمشير يابد گرفتن مر او را * به دينار بستنشِ پاى ارتوانى كرابخت و شمشير و دينار باشد * نبايدش تن سَر و نسبت كيانى