مرتضى راوندى

126

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خِرَد بايد آنجا وجود و شَجاعت * فلك كى دهد مملكت رايگانى به‌نظر استاد فروزانفر « . . . گشتاسب‌نامه دقيقى در حسن عبارت وجودت نظم ، پس از شاهنامه استاد توس ، اولين مثنوى بحر تقارب است و بر همهء اين مثنوىها برترى دارد . دقيقى زرتشتى بوده و عقيدهء خود را بدون پروا و با كمال صراحت اظهار داشته است ؛ نام او و اشعارى كه آثار اسلامى در آنها موجود است ، اين اعتقاد را رد نتواند كرد ، زيرا اين هردو محمول بر تقيه و پاره‌اى از قسمت دوم شايد براى مراعات عقايد ممدوحين بوده است ، همچنين اين بيت فردوسى : ببخشا خدايا گناه ورا * بيفزاى در حشر جاه ورا هم دليل مسلمانى او نيست ، چه ما به قوىترين حدس مىدانيم كه فردوسى . . . ، از آن عوام خشك‌مغز نيست ، كه بهشت و آمرزش خداى را ملك و حق طايفه مخصوصى بداند ، بلكه بر خلاف ، اين استاد وسيع الخيال توس به همهء اديان به چشم حرمت مىنگريسته و به عقايد ملل احترام مىگذاشته است . . . » « 1 » از اشعار پراكندهء دقيقى نمونه‌يى ديگر ذكر مىكنيم : برخيز و برافروز هلا قبلهء زردشت * بنشين و برافكن شكم قاقُم برپشت من سرد نيابم كه مرا زاتش هجران * آتشكده گشته است دل ديده چو چرخشت « 2 » گردست به دل برنهم از سوختن دل * انگشت شود بيشك در دست من انگشت « 3 » اى روى تو چون باغ و همه باغ بنفشه * خواهم كه بنفشه چِنَم از زلف تو يك مُشت آنكس كه ترا گُشت ترا كشت و مرا زاد * و آنكس كه ترا زاد ترا زاد و مرا كشت « 4 » دقيقى در توصيف طبيعت و زيبايىهاى آن مهارت فراوان داشت ، در قطعه زير كه غزل‌وار سروده ، از مى و معشوق و تعيّشات دوران شباب ياد مىكند : برافكند اى صنم ابر بهشتى * زمين را خَلعَتِ ار ديبهشتى زمين برسان خون‌آلوده ديبا * هوا برسان نيل اندوده وشتى به طعم نوش گشته چشمهء آب * به رنگ ديده‌ى آهوى دشتى بُتى بايد كنون خورشيد چهره * مهى كو دارد از خورشيد پشتى بتى رخسار او همرنگ ياقوت * مئى برگونه جامهء كنشتى

--> ( 1 ) . بديع الزمان فروزانفر : سخن سخنوران ، خوارزمى ، ص 29 ( 2 ) . چرخى كه با آن آب انگور گيرند ( 3 ) . انغوزه ، صمغ ( 4 ) . لغت‌نامه ، پيشين ، ص 70