مرتضى راوندى
124
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
منصور ابن اسحق ، برادرزادهء امير اسماعيل سامانى بود . احمد بن اسماعيل ، در سال 299 عمل سيستان ( يعنى حكمرانى آن خطه ) را بهعهده گرفت . ولى ، وى در نتيجه سوء سياست ، در اين راه توفيق نيافت : « . . . اندر شهر آمد و به خانها منزل كرد و مال سيستان ، به عهد قديم ، هزارهزار درم بيش نبود و او زيادت خواست ، پس مردمان سيستان گفتند : به هيچوجه ما استخفاف احتمال نكنيم . مردم ، شديدا به دو عمل او اعتراض كردند ، كه يكى سكونت لشكريان در منزل مردم و دومى افزودن بر ميزان ماليات بود . « مولى سندلى » به نمايندگى از طرف مردم سيستان زبان به اعتراض گشود : « . . . اندر مظالم شد ، و گفت ، به سيستان رسم نيست كه مال زيادت خواهند و لشكرى را به لشكر ، جاى باشد كه مردمان را زنان و دختران باشد ، مردم بيگانه به منزل و سراى آزاد مردان واجب نكند . منصور بن اسحق را برادرزادهيى بود تيزگونه « 1 » ، گفت : ما سرا و جماع از خراسان نياوردهايم و مال كم از آن نستانيم كه بيستگانى ما باشد . « مولى سندلى » گفت : بگويم تو را و برخاست و برفت . منصور بن اسحق ، آن برنا را گفت : اين نبايست گفت اما اين مردك ما را وعيد « 2 » كرد ، بجستند ، او را باز نيافتند ، رفته بود . پس « سندلى » نزديك عياران شد . . . به هر شهر ، ده مرد و بيست مرد جمع كرد ، مردى پانصد . . . » پس از گردآورى عياران با ياران منصور بن اسحق نبرد كرد . عدهيى از ايشان را بكشت ، بقيه فرار كردند . مردم دلگرم شدند و هرجا از لشگريان منصور در خانه و كوچه و بازار يافتند ، بكشتند . بعد به زندان روى آوردند ، در زندان بشكستند و محبوسان را آزاد كردند . جبههء مخالفان قوت گرفت . منصور بن اسحق فرار كرد و برادرزادهء او كه آن گستاخى كرده بود ، دستگير شد . او را حنا بستند و ديگر روز بهدست ستوربانان داد تا فضيحت كردند ، آن سخن را كه گفته بود . . . « ( رجوع كنيد به تاريخ كامل ابن اثير ، صفحه 65 تا 66 ) « 3 » از آنچه گذشت ، بهخوبى پيداست ، مردم بعضى از مناطق ايران نظير مردم سيستان ، حتى الامكان در مقابل تحميلات نارواى دولتيان مقاومت مىكردند و در مقابل هر زورگو و ستمگرى ، سر تسليم فرود نمىآوردند . - برگرديم به سير ادبيات در عهد سامانيان .
--> ( 1 ) . سبك مغز و عصبى مزاج ( 2 ) . تهديد ( 3 ) . لغتنامه دهخدا ( ابو سعيد - اثبات ) پيشين ، ص 548 .