مرتضى راوندى

116

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بدان زمانه نديدى كه در جهان رفتى * سرودگويان گوئى هزاردستان « 1 » بود هميشه شعر وُرا زى ملوك ديوان است * هميشه شعر ورا زى ملوك عنوان بود شد آن زمانه كه شعرش همهء جهان بنوشت * شد آن زمانه كه او شاعر خراسان بود كرا بزرگى و نعمت ز اين و آن بودى * و را بزرگى و نعمت ز آل سامان بود كنون زمانه دِگَر گشت و من دگر گشتم * عصا بيار كه وقت عصا و انبان بود رودكى به‌خوبى دريافته بود كه دوران حيات آدمى پر است از نشيب‌وفراز و خوشى و ناخوشى از اين‌رو به فرزانگان اندرز مىدهد كه از لذائذ زندگى بهره گيرند ، و مشكلات و ناهمواريهاى آن را با صبر و متانت تحمل نمايند : اى آن‌كه غمگنى و سزاوارى * وندر نهان سرشك همى بارى رفت آن‌كه رفت‌وآمد آنك آمد * بود آنچه بود ، خيره چه غم دارى هموار كرد خواهى گيتى را ؟ * گيتى است ، كى پذيرد هموارى شو تا قيامت آيد زارى كن * كى رفته را بزارى باز آرى اندر بلاى سخت پديد آيد * فضل و بزرگمردى و سالارى رودكى در عين حال كه به زندگى و خوشيهاى آن دلبستگى دارد ، بر خلاف بسيارى از شعرا مرد بىبندوبار و بىهدفى نيست و نسبت به مسائل سياسى و عقيدتى دوران خود صاحبنظر است ؛ از اصول عقايد فاطميان پيروى ، و در راه تبليغ نظريات آنان سعى و تلاش مىكند و ظاهرا در اين راه مصائب و مشكلاتى را تحمل كرده است ، درحالىكه چندى بعد در دربار سلطان محمود شاعرانى بودند كه آثار تملق و نامردمى از اشعار آنان هويداست « . . . تا وقتى وزير يا اميرى مورد علاقه سلطان است ، شاعر او را ستايش مىكند ، و وقتى از نظر سلطان مىافتد ستايشگر نيز او را از ياد مىبرد مجالس ذوق و نشاط سلطان ، عشقبازى با ساده‌رويان و داستان شكارها و جنگها همه در اين قصايد انعكاس دارد ، از اين اشعار به‌خوبى پيداست كه شاعر نه فقط در بزم انس سلطان شعر مىخواند و احيانا رود مىنوازد بلكه در شكار و جنگ نيز به‌سوى نعمت و غنيمت ، مثل غبار در دنبال موكب سلطان مىافتد ، صله و جايزه مىگيرد ، مورد خشم و سخط مىشود ، به پيلبانى گماشته مىآيد ، خلعت و نواحت مىيابد ، از اين در به آن درمىرود بدين‌گونه

--> ( 1 ) . بلبل