مرتضى راوندى
835
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بيمارى و مصيبتهاى ديگر خواهد كرد ؛ و تنها انسان است كه مىتواند بكمك فكر و عمل خود ، كار آن را خنثى كند . » « 1 » به اين ترتيب مىتوان گفت كه غير از عوامل سابق الذكر ، « جهل و بيسوادى ، عدم تحرك اجتماعى ، وضع نامطلوب بهداشتى ، فشار فقر و گرسنگى ، فاصلهاى كه مردم را از حكومتها جدا مىكند و آنان را تماشاگران صحنهاى مىسازد كه در آن هيچگونه نقشى براى آنان پيشبينى نشده است ، همه به سهم خود ، ايمان انسان عقبافتاده را به نيروى خود ضعيف مىكند ، و ارادهء او را در مبارزه بخاطر نظامى متحركتر و عادلانه مخدوش مىسازد . » « 2 » در كشورهاى جهان سوم ، « نه تنها ميزان بهرهبردارى كشاورز از زمين بسيار محدود است بلكه همين محصول نيز در بيشتر موارد ، بين مالك و خوشنشين و مباشر و بازرگانان و دولت و مأمورانش تقسيم مىشود ، بدينشكل ، محصول كار اكثريت مردم نه كوچكترين اثرى در بهبود وضع زندگى آنان دارد و نه به سرمايهء توليدى يا مازاد اقتصادى تبديل مىشود . » « 3 » « گرفتارى واقعى كشورهاى در راه رشد ، حقيقتا كمبود سرمايه نيست بلكه آن است كه قسمت مهمى از مازاد اقتصادى فعلى آنان حيفوميل مىشود و در فعاليتهاى توليدى به كار نمىرود . دولتها و دستگاههاى حكومتى بجاى اينكه بيت المال مردم را حفظ كنند ، متأسفانه بعناوين مختلف و بدون توجه به منافع واقعى آنان ، از مازاد اقتصادى برداشتهايى مىكنند كه گاه جنبهء غارت محصول ملى را به خود مىگيرد . تشكيلات ادارى سنگين و بىتناسب كه غالبا بيهوده يا مزاحم مردمند ، مصارف تجملى و خاصه خرجيهاى دستجات و طبقاتى كه ادارات و تشكيلات دولتى را وسيلهء تأمين منافع شخصى خود قرار مىدهند ، فساد مأمورين دولتى و انواع مخارج بيهودهاى كه از طرف حكومتهاى ناصالح مىشود ، به وخامت اين وضع مىافزايد و خونى را كه يگانه وسيلهء رشد و نمو اين اجتماعات است زالووار مىمكد و از ميان مىبرد . » « 4 » معمولا در كشورهاى جهان سوم ، زمامداران ، ملى و محصول اراده و انتخاب مردم نيستند بلكه زير نفوذ قدرتهاى بزرگ جهانى قرار دارند « متلاشى شدن سيستم استعمارى ، متأسفانه نه تنها به مداخلهء علنى كشورهاى بزرگ در امور داخلى ممالك ضعيف خاتمه نداد بلكه بدان اشكال ظريفترى بخشيد . در محافل حاكمه كشورهاى بزرگ ، اين تصور هنوز به قوت خود باقى است كه آنان دنيا را بعنوان صحنهء شطرنج متعلق به خود تلقى مىكنند كه در آن ديگران مهرههايى بيش نيستند و كشورهاى ضعيف و فقير همانا پيادههاى اين صحنهء شطرنجند . » « 5 » براساس اين انديشهء استعمارى ، قدرتهاى بزرگ جهانى به خود اجازه مىدهند كه طبقات حاكمهء كشورهاى در حال رشد را در مدار فعاليتهاى سياسى خود قرار دهند ، و
--> ( 1 ) . مسائل كشورهاى آسيايى و افريقايى ، پيشين . ص 256 . ( 2 ) . همان . ص 257 . ( 3 ) . همان . ص 258 . ( 4 ) . همان . ص 262 - 260 ( به اختصار ) . ( 5 ) . همان . ص 272 .