مرتضى راوندى
813
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
انقلاب صنعتى ، كشورهاى نوخاستهء صنعتى در صدد كشف مناطق جديد برآمدند و سعى كردند حداكثر سود را در كمترين زمان بدست آورند و براى وصول به اين هدف ، با عناصر ملى و ضد استعمار بمبارزه برخاستند . از اواخر قرن نوزدهم ، كشورهاى جوان و نيرومند سرمايهدارى به فكر افتادند كه رقباى اقتصادى خود را از ميان بردارند و « بازارهاى اشغال شده را ، به نحوى كه منافع آنها را تأمين كند ، از دست صاحبان قبلى بيرون آورند و به تقسيم مجدد آن بازارها بپردازند . جنگهاى استعمارى اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ، غالبا مربوط به اين توزيع مجدد بازارهاى اقتصادى و مالى است . تقسيم جهان به دو گروه مجزا ، يعنى گروه كشورهاى سرمايهدارى صنعتى توسعهطلب و گروه كشورهاى كشاورزى عقبافتاده ، مرحلهء آخر توسعهء رژيم استعمارى است ، و در اين دوران است ، كه ورطهء موجود بين اين دو گروه ، روزبروز ، به ضرر گروه دوم ، وسيعتر و خطرناكتر شده است . » « 1 » پس از آنكه كشورى زير نفوذ اقتصادى يك كشور امپرياليستى قرار گرفت ، دولت متجاوز سعى مىكند منطقهء عمل خود را وسعت بخشد و از مداخلات اقتصادى و سياسى ديگر كشورهاى رقيب ، به انواع وسايل ، جلوگيرى نمايد . و با روى كار آوردن يك دولت دستنشانده و مطيع ، راه را براى مداخلات اقتصادى و سياسى از هر جهت هموار كند . يكى از مشخصات كشورهاى عقبافتاده و استعمار زده ، وجود اختلاف شديد طبقاتى در بين مردم است . كارگر و كشاورز ، هيچگاه از لحاظ حقوق اقتصادى و سياسى ، خود را همرديف مالك و سرمايهدار قرار نمىدهند و طبقات ممتاز با استفاده از بيخبرى مردم ، چرخهاى اقتصادى و سياسى كشور را ، بسود خود و بزيان اكثريت ، به حركت درمىآورند . رمنبار « 2 » ، اقتصاددان فرانسوى ، در پيرامون عدم تعادل اجتماعى ، چنين مىگويد : « اين اجتماعات از آن جهت نامتعادلند كه در آن ، گروههاى ميانه غالبا وجود ندارند ؛ در يك طرف آن ، اكثريت مردم فقير و زحمتكش و جاهل و ناتوان قرار دارند و در طرف ديگر ، طبقات بسيار محدودى از ملاكين و صاحبان ثروت و خانوادههاى بزرگ ؛ و اينان نه تنها وسايل قدرت و ثروت بلكه در عمل ، دولت را نيز در دست دارند ؛ ولى طبقات متوسط ، بمعنايى كه در كشورهاى پيشرفته مشاهده مىشود و اصولا كادرهاى سياسى و متخصصين فنى و ادارى و مديران صنايع آن كشورها را بوجود مىآورد ، در كشورهاى توسعه نيافته اساسا وجود خارجى ندارد و يا اگر دارد ، در حاشيهء اجتماع قرار گرفته است و نقش مؤثرى ايفا نمىكند . در اين كشورها تصميمات ادارى همواره از بالا و غالبا بدون تبادلنظر واقعى با كارشناسان مسؤول و بدون مقدمات لازم و كافى ، اتخاذ مىگردد . واحدهاى مطالعاتى و تحقيقاتى مستقلى وجود ندارد كه مطالب مهم و اساسى را بطور علمى و بدون توجه به نظريات و تمايلات سياسى مقامات بالاتر ، مورد علاقه و بررسى قرار دهد . منطق مأمورين اين است كه دستوراتى را كه از بالا مىرسد كوركورانه اجرا كنند . جاى تعجب نيست كه در اين شرايط ، تصميمات مهم كه غالبا با سرنوشت مردم و زندگى آنان بستگى دارد و مقدمات و طرح و اجراى آن را متخصصين امر بايد با توجه كامل به جوانب و اثرات گوناگون آن
--> ( 1 ) . همان . ص 34 . ( 2 ) . Raymon Barre