مرتضى راوندى

798

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

باشد ، عامل نفى خود را نيز در همين‌حال مىپروراند . هر انديشه‌اى كه بوجود آيد ، انديشهء مخالف خود را نيز بوجود مىآورد . از جمع اضداد ، فكرى نوين پيدا مىشود كه خود تابع حكم اصلى است ؛ يعنى سبب پيدايش فكر مخالف مىشود . » « 1 » به نظر ماركس : « آنچه جهان هستى را زير تسلط خود دارد ، ماده است كه منبع همهء افكار بشرى بشمار مىرود . از ماده انديشه‌ها سرچشمه مىگيرد و بموازات تغييرش ، دگرگون مىشود . چگونگى اين دگرگونيها تابع جريان تحول است . هر شكل از اشكال مختلف جامعه عامل نفى خود را بوجود مىآورد و از تنازع اين دو ، شكل نوينى بوجود مىآيد كه خود تابع همين جريان است . » « 2 » فلسفهء مادى تاريخ اين نظريه در بيانيهء حزب كمونيست ، مورد بحث قرار گرفته و در عبارت زير خلاصه مىشود : « تاريخ همهء جوامع از ابتدا تا زمان ما ، تاريخ مبارزات طبقاتى بوده كه بتدريج باعث تقليل شمارهء طبقات به دو گروه متخاصم سرمايه‌داران و زحمتكشان گرديده است . » ماركس ، بر خلاف كندرسه « 3 » و اوگوست كنت ، ترقى بشر را ناشى از توسعهء دانشهاى او نمىداند ، بلكه رشد اقتصادى را پايه و اساس كليهء تحولات اجتماعى مىشمارد . به نظر ماركس ، هريك از اشكال توليد ، بوجود آورندهء نوعى خاص از مقررات و قوانين و حتى اعتقادات مذهبى است . اقتصاد ، زيربنا ، و ساير جنبه‌هاى زندگى ، روبناى اجتماع بشرى است . منافع مادى ، انحصارا هادى و محرك فعاليت انسانى است بدون آنكه احساسات ، اميدها و آرمانها در اين امر ، اندك تأثير و دخالتى داشته باشد ؛ چرا كه اينها جلوهء آن منافعند . سازمان اقتصادى بشر ، در حال تغيير و تحول دائمى است ؛ پس از كشتيهاى بادبانى و كارگاههاى دستى ، عهد كشتيهاى بخارى و صنايع ماشينى مىرسد . تمدن آسياى بادى با تمدن راه‌آهن يكى نيست ، زيرا زيربناى اساسى تمدن و جامعه دگرگون شده است . طبقات حاكم ، با وجود تحولات اقتصادى ، و دگرگونى زيربنا ، مىكوشند تا حقوق و امتيازات پيشين خود را حفظ كنند و براى حراست خود ، دولت را به صورت عامل اختناق و تسلط به نفع يك طبقه ، درمىآورند كه همان دولت طبقاتى « 4 » باشد . ولى اين وضع ديرى نخواهد پاييد و با تغيير شكل زيربنا ، اساس ساختمان اجتماعى كهن درهم فروخواهد ريخت و با تغيير زيربنا ، تغيير روبنا ضرورى است . ولى طبقاتى كه از نهادهاى موجود اجتماعى بهره‌مند مىشوند به مقاومت مىپردازند و مبارزهء طبقاتى آشكار مىشود . بروز انقلاب باعث هم‌آهنگى نهادهاى اجتماعى ، يعنى روبنا و زيربنا ، خواهد شد . در مبارزهء طبقاتى ، كسانى كه از روبناى اجتماعى بهره‌مند مىشوند با كسانى كه محرومند ، مقابله و مبارزه مىكنند و سرانجام ، پيروزى نصيب طبقات محروم خواهد شد . اين انقلاب

--> ( 1 ) . همان . ص 272 . ( 2 ) . همان . ص 273 . ( 3 ) . Condorcet ( 4 ) . Ftat de Clusse