مرتضى راوندى
787
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كشتىرانى كردن رودها ، پيدايش تودههايى از جمعيت كه گوئى از اعماق زمين مىجوشند - كدام يك از اعصار گذشته مىتوانستند حدس بزنند كه در بطن كار اجتماعى يك چنين نيروى توليدى مكنون است ! » « 1 » جامعهء نوين بورژوازى در عينحال با بحرانهايى روبرو مىشود كه « هستى تمام جامعهء بورژوازى را در معرض فنا قرار مىدهد ، و در مواقع بحران تجارتى هربار نه تنها بخش مهمى از كالاهاى ساخته شده بلكه حتى نيروهاى مولدهايكه بوجود آمدهاند نابود مىگردد ، هنگام بحرانها ، يك بيمارى همگانى اجتماعى پديد مىشود كه تصور آن براى مردم اعصار گذشته نامعقول به نظر مىرسد و آن بيمارى همگانى اضافه توليد است ، . . . سلاحى كه بورژوازى با آن فئوداليسم را واژگون ساخت اكنون برضد خود بورژوازى متوجه است . ولى بورژوازى نه تنها سلاحى را حدادى مىكرد كه هلاكش خواهد ساخت ، بلكه مردمى كه اين سلاح را بسوى او متوجه خواهند نمود ، يعنى كارگران نوين يا پرولتارها را بوجود آورد . . . اين كارگران كه مجبورند فردفرد خود را به فروش رسانند ، كالائى هستند مانند هر كالاى ديگر و به همين جهت نيز دستخوش كليهء حوادث رقابت و نوسانات بازارند . بر اثر توسعهء استعمال ماشين و تقسيم كار . . . كارگر به زائدهء سادهء ماشين مبدل مىگردد و از وى فقط سادهترين و يكنواختترين شيوههايى را مىخواهند كه آسانتر از همه فراگرفته مىشود . . . در ابتدا كارگران فردفرد مبارزه مىكنند ، بعدها كارگران يك كارخانه ، و آنگاه كارگران يك رشته از صنايع در يك ناحيه برضد فلان بورژوايى كه آنانرا مستقيما استثمار مىنمايد ، آغاز بمبارزه مىكنند ، حملهء كارگران تنها برضد مناسبات توليدى بورژوازى نيست ، بلكه برضد خود افزارهاى توليد نيز هست بدينمعنى كه كالاى بيگانهيى را كه با آنان رقابت مىكنند نابود مىسازند ، ماشينها را درهم مىشكنند ، كارخانه را طعمهء حريق مىسازند و مىكوشند تا با اعمال زور مقام از دسترفتهء كارگر قرون وسطى را باز يابند . . . بورژوازى در حالى مبارزه بلاانقطاع است در آغاز برضد اشراف ، سپس عليه آن قسمتهايى از بورژوازى كه منافع آنها با پيشرفت صنايع متضاد است . . . صنوف متوسط ، يعنى صاحبان صنايع كوچك ، سوداگران خردهپا ، پيشهوران و دهقانان ، همگى براى آنكه هستى خود را ، بعنوان صنف متوسط از زوال برهانند با بورژوازى نبرد مىكنند ، يعنى آنها انقلابى نيستند بلكه محافظهكارند حتى از اين هم بالاتر آنها مرتجعند ، زيرا مىكوشند تا چرخ تاريخ را به عقب باز گردانند و اگر آنها انقلابى هم باشند تنها از اين جهت است كه در معرض اين خطرند كه بصفوف پرولتاريا رانده شوند لذا از منافع آنى خود دفاع نمىكنند بلكه از مصالح آتى خويش مدافعه مىنمايند . . اما پرولتارها تنها زمانى مىتوانند نيروهاى مولدهء جامعه را بدست آورند كه بتوانند شيوهء كنونى تملك خود را و در عينحال همهء شيوههاى مالكيتى را كه تاكنون وجود داشته است از ميان ببرند . پرولتارها از خود چيزى ندارند كه حفظش كنند ، آنها بايد آنچه را كه تاكنون مالكيت خصوصى را حفاظت مىنمود ، نابود گردانند كليهء جنبشهايى كه تاكنون وجود داشته يا جنبش اقليتها بود و يا خود بسود اقليتها انجام مىگرفته است جنبش پرولتاريا جنبش مستقل اكثريتى
--> ( 1 ) . همان . ص 42 .