مرتضى راوندى

786

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ستمكش بود ، در كمون ( شهرهائى كه در فرانسه بوجود مىآمد ) به صورت جمعيتى مسلح و حاكم بر خويش درآمد . . . بورژوازى هرجا كه بقدرت رسيد ، كليهء مناسبات فئودالى پدرشاهى و احساساتى را برهم زد ، پيوندهاى رنگارنگ فئودالى را كه انسان را « بمحرومين طبيعى » خويش وابسته مىساخت بيرحمانه از هم گسست و بين آدميان پيوند ديگرى جز پيوند نفع صرف و نقدينه بىعاطفه باقى نگذاشت . . . بورژوازى انواع فعاليتهايى را كه تا اين هنگام حرمتى داشتند و بدانها با خوفى زاهدانه مىنگريستند از هاله مقدس خويش محروم كرد ، پزشك ، دادرس ، كشيش و شاعر و دانشمند را بمزدوران جيره‌خوار مبدل ساخت . » « 1 » « . . . نياز به يك بازار دائم التوسعه براى فروش كالاهاى خود ، بورژوازى را بهمه‌جاى كرهء زمين مىكشاند ، همه‌جا بايد رسوخ كند ، همه‌جا ساكن شود با همه‌جا رابطه برقرار سازد . بورژوازى از طريق بهره‌كشى از بازار جهانى به توليد و مصرف همه كشورها جنبهء جهان وطنى داد ، و علىرغم آه و تأسف فراوان مرتجعين ، صنايع را از قالب ملى بيرون كشيد رشته‌هاى صنايع نوين كه رواجشان براى كليهء ملل متمدن امرى حياتى است ، مواد خامش ديگر در درون كشور نيست ، بلكه از دورترين مناطق كرهء زمين فراهم مىشود . . . بجاى نيازمنديهاى سابق كه با محصولات صنعتى محلى ارضاء مىگرديد ، اينك حوايج نوين بروز مىكند ، كه براى ارضاى آنها محصول ممالك دوردست و اقاليم گوناگون لازم است . . . بورژوازى ، از طريق تكميل سريع كليهء ابزارهاى توليد و از طريق تسهيل بىحد و اندازهء وسايل ارتباط ، همه و حتى وحشىترين ملل را به سوى تمدن مىكشاند ، بهاى ارزان كالاهاى بورژوازى همان توپخانهء سنگينى است كه با آن هرگونه ديوارهاى چين را درهم مىكوبد . . . و جهانى همشكل و همانند خويش مىآفريند . بورژوازى ده را تابع سيادت شهر ساخت . . بر تعداد نفوس شهر نسبت به نفوس ده به ميزان شگرفى افزود و بدينسان ، بخش مهمى از اهالى را از بلاهت زندگى ده بيرون كشيد به همان شيوه كه ده را تابع سيادت شهر ساخت ، كشورهاى وحشى و نيمه‌وحشى را نيز وابستهء كشورهاى متمدن ، و ملتهاى فلاحت پيشه را وابستهء ملل بورژوا ، و خاور را وابستهء باختر نمود . » « 2 » « . . . بورژوازى بيش از پيش پراكندگى وسايل توليد و مالكيت و نفوس را مرتفع مىسازد وى نفوس را مجتمع ساخته است وسايل توليد را متراكم نموده و مالكيت را در دست عده كمى تمركز بخشيد است ، نتيجه قهرى اين وضع تمركز سياسى است ، شهرستانهاى مستقل كه تنها بين خود روابط اتحادى داشتند و داراى منافع و قوانين و حكومتها و مقررات گمركى مختلف بودند ، به صورت يك ملت واحد يا حكومت واحد درآمدند . بورژوازى در مدت كمتر از صد سال سيادت طبقاتى خود ، آنچنان نيروهاى توليدى پديد آورد كه از لحاظ كميت و عظمت بالاتر از آن چيزى است كه همهء نسلهاى گذشته جمعا بوجود آورده‌اند ، رام ساختن قواى طبيعت ، توليد ماشينى ، به كار بردن شيمى در صنايع و كشاورزى ، كشتىرانى ، راه‌آهن ، تلگراف برقى ، مزروع ساختن يك سلسله از بخشهاى جهان ، قابل

--> ( 1 ) . همان ص 38 به بعد . ( 2 ) . همان . ص 40 به بعد .