مرتضى راوندى
780
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
علىرغم تهديد شاه ، دور هم جمع شدند و مجلس ملى را تشكيل دادند و همچون يك مجلس مؤسسان ، تنظيم قانون اساسى را وجههء همت خويش ساختند . لوئى شانزدهم به مبارزه برخاست . زحمتكشان پاريس نيز با اسلحه ، به جنگ مخالفان آمدند ، و در 14 ژوئيه ، زحمتكشان به زندان باستيل حملهور شدند . با سقوط باستيل ، انقلاب كبير بورژوازى فرانسه آغاز گرديد . همين كه انقلاب واقعى آغاز گرديد ، هريك از طبقات ، در مقام حفظ منافع خود برآمدند . بورژوازى بزرگ با فئودالها عليه زحمتكشان صفآرايى كردند . مجلس ملى براى اينكه دامنهء انقلاب بالا نگيرد ، قيدوبندهاى فئودالى را منسوخ كرد . قسمتى از تعهدات شخصى كشاورزان از بين رفت ؛ و مطالبات روحانيان از مردم لغو شد ؛ قلمرو قضايى و اختيارات قانونى فئودالها بر سرفها براى هميشه ملغى گرديد ؛ امتيازات شهرها و استانها از ميان رفت و دو طبقهء ممتاز نيز مجبور به پرداخت ماليات شدند . مجلس ملى ، براى اينكه به برابرى ميان بورژواها و فئودالها چهرهاى قانونى بدهد ، در 26 اوت 1789 « اعلاميهء حقوق بشر » را تصويب كرد ، و بموجب آن ، برابرى انسانها ، آزادى ، امنيت مالى و ايستادگى در برابر ستمگران را از حقوق مسلم و بىچون و چراى او شمرد . مجلس ملى دارايى و مالكيت را نيز حقى مقدس دانست . از الغاء بردگى در مستعمرات سر باز زد و با امتيازاتى كه براى بورژواها در مقابل اكثريت در نظر گرفت ، انقلاب فرانسه ماهيت طبقاتى خود را آشكار ساخت . در نتيجهء پافشارى شاه و مبارزهء مردم ، سرانجام ، پيروزى نصيب بورژوازى گرديد و بموجب احكام و مقررات جديد ، اصناف برچيده شد ؛ اموال كليسا مصادره گرديد ؛ كليسا تابع دولت شد و موانع گمركى داخلى برداشته شد . پس از واژگون شدن رژيم سلطنت در فرانسه و پيروزى ژاكوبنها ، قانون اساسى جديد ( در 24 ژوئن 1793 ) به كرسى نشست . اين قانون كه دموكراتيكترين قانون بود كه در يك كشور سرمايهدارى پذيرفته شده بود ، براى نخستينبار ، اعلام داشت كه آزادى انديشه ، مطبوعات ، انجمنها ، عبادت و شكايت ، حق كار و تحصيل از حقوق مسلم انسان ، و به راه انداختن قيام از حقوق مسلم اوست . به تمام مردان از 21 سال به بالا ، حق انتخاب كردن داده شد . در جريان انقلاب فرانسه ، ژاكوبنها مىكوشيدند كه دموكراسى اقتصادى را همعنان با دموكراسى سياسى به پيش ببرند . ولى در آن زمان ، شرايط اقتصادى و اجتماعى براى پيشرفت چنين برنامهاى آماده نبود . در فرانسه ، سرمايهدارى رشد كافى نكرده بود و طبقهء كارگر نمىتوانست نقش رهبرى انقلاب را در دست بگيرد . با اين حال ، انقلاب كبير فرانسه ، نظام فئودالى را برافكند و راه را براى پيشرفت روابط توليدى تازه هموار كرد . پس از انقلاب بورژوازى انگليس در سال 1649 ، انقلاب فرانسه دورهء نوينى را در پيشرفت جامعهء بشرى گشود ؛ يعنى دورهء استقرار و گسترش نظام سرمايهدارى . اين انقلاب بهرهكشى از زحمتكشان را يكسره برنينداخت بلكه شكل بهرهكشى را تغيير داد . صاحبنظران ، انقلاب فرانسه را از اين جهت كه پايينترين قشرهاى اجتماعى در آن شركت داشتهاند ، انقلاب بورژوا دموكراتيك مىدانند ؛ در حالىكه انقلاب « مشروطيت