مرتضى راوندى
768
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
هجرى ( يعنى از قرن نهم تا چهاردهم ميلادى ) از جهت فرهنگ و تمدن بر اروپا تفوق و برترى داشت ، ولى از سدههاى چهاردهم و پانزدهم ، مظاهر سرمايهدارى در شهرهاى ايتاليا ( نظير ژن و ونيز ) آشكار گرديد ، و دگرگونيها و تحولات فكرى و ايدئولوژيكى تازهاى ، به نام رنسانس ، به اروپاى در حال رشد عرضه كرد . صاحبنظران اين دوره مىكوشيدند كه مبانى فرهنگ كهن يونانى - رومى را از نو زنده كنند ؛ ولى در عمل ، از اين حد و مرز گذشتند يعنى ، بجاى آنكه مانند متفكرين كهن در درياى انديشهها و افكار و تئوريها غوطهور شوند ، به كندوكاو و مطالعه و تحقيق در پيرامون پديدههاى گوناگون طبيعى پرداختند ، بطوريكه در قرن شانزدهم و هفدهم ، تغييرات اساسى در تفكر عمومى پديد آمد . پژوهندگان ، برغم جزم انديشان مذهبى ، دست به مطالعات تجربى زدند ، و ما به قسمتى از پيروزيها و كشفيات علمى و فنى اروپاييان در اين دوران ، در صفحات پيش ، اشاره كرديم . چون اين فرهنگ جديد به انسان و شخصيت و فرديت او نظر داشت و سعى مىكرد كه علم را از قيود مذهبى و فئودالى رهايى بخشد ، به نام « اومانيسم » جلوهگر شده است ؛ ولى بايد توجه داشت كه مراد از اين « اومانيسم » بشر دوستى به معنى واقعى و احترام به آزادى فردى تمام مردم نبود بلكه بشر دوستان اين دوره بيشتر در انديشهء تأمين منافع بورژواها و سوداگران بودند . براى آنكه خوانندگان بيشتر و بهتر با طرز فكر صاحبنظران اين دوران آشنا شوند ، جملهاى چند از عقايد فلسفى و سياسى ماكياولى ( 1527 - 1469 ميلادى ) ، متفكر ايتاليايى ، را كه خود مولود نهضت نوين بورژوازى است يادآور مىشويم . او در كتاب شهريار ، آشكارا ، مىنويسد كه هر فرد براى رسيدن به هدفهاى خود ، مىتواند از تمام شيوهها و وسايل ممكن چون زور ، حيلهگرى ، دروغگويى ، پيمانشكنى و جز اينها سود جويد ، در حالىكه بشردوستان واقعى از دست زدن به چنين كارها مطلقا امتناع مىورزند . از اينرو بشردوستى و سوداگرى دورهء رنسانس در نقطهء مقابل بشردوستى راستين است . « 1 » چنان كه اشاره كرديم ، يكى ديگر از عواملى كه به رشد سريع سرمايهدارى در غرب كمك كرد كشفيات بزرگ جغرافيايى بود كه انگيزهء واقعى آن ، طمع و سودپرستى بود . با گسترش روابط پولى - كالايى ، اربابان فئودال اروپا ، براى دست يافتن به ثروتهاى هنگفت ، بر سرزمينهاى دوردست روى آوردند . اربابان فئودال و بازرگانان اسپانيا و پرتغال ، نخستين ماجراجويانى بودند كه در جستجوى طلا به كرانههاى آفريقا كشيده شدند ، و سرانجام با دور زدن آفريقا ، از راه دريا به هندوستان رسيدند و از پايان سدهء پانزدهم ، چپاول آن سامان را آغاز كردند و خاك طلا ، ادويه ، عاج و چيزهاى ديگر آنجا را تاراج كردند و با كشتى به پرتغال بردند . كريستف كلمب ، در سال 1492 ميلادى ، آمريكا را كشف كرد ولى خود به اين راز پى نبرد . بعدا يكى از اهالى فلورانس ، به نام امريكو و سپوچى اين مطلب را دريافت و به پاس
--> ( 1 ) . ر ك : د . ك . ميتروبولسكى و ديگران ، زمينهء تكامل اجتماعى ، ترجمه م . مينوخرد / ج . كامرانى ، ص 296 - 295 ،