مرتضى راوندى

766

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

متمول مىشوند ، ولى مردم شهر فقيرند . » « 1 » كلاويخو ، در قرن نهم هجرى ( پانزدهم ميلادى ) ، مىنويسد كه جمعيت شهر تبريز 200 هزار خانواده يا بيشتر است . اگر هر خانوارى را چهار نفر فرض كنيم ، تبريز در قرن پانزدهم ميلادى ، يعنى در عصر رنسانس اروپا ، هشتصد هزار نفر جمعيت داشته است . وى از ساختمانهاى خوب ، بازارها ، كاروانسراها و مهمانسراها و وفور نعمت در اين شهر تجارى سخن ميگويد . « 2 » و بالاخره تاورنيه سياح فرانسوى ، كه در قرن هفدهم در بسيارى از شهرهاى ايران متوقف شده و به فعاليتهاى بازرگانى پرداخته است ، در مورد تبريز ، مىنويسد : « شهر بزرگ و پرجمعيتى است كه در ميانهء عثمانى و دولت مسكوى و هند واقع شده است . عدهء كثيرى تجار و مقدار وافرى كالا در آنجاست . وى از ابريشم فراوانى كه از گيلان به آنجا مىآورند و از تلاش اقتصادى و بازرگانى ارامنه ياد مىكند و مىنويسد : در تبريز بازارها و كاروانسراهاى عالى براى مال التجاره بنا كرده‌اند كه اغلب دو طبقه است . به نظر او ، تبريز يكى از معروفترين شهرهاى آسياست . » « 3 » با اين حال ، آنچه مسلم است اين‌كه از قرن شانزدهم و هفدهم ببعد ، اروپاييان ، از جهت فرهنگ و هنر و صنعت ، بر شرقيان و از جمله بر ايرانيان پيشى گرفتند . آمدن برادران شرلى به ايران و استمداد شاه عباس از آنان ، براى تجهيز و تعليم ارتش ايران ، و نيز آمدن عده‌اى متخصص و كارشناس فنى از فرانسه و ديگر كشورهاى اروپايى به ايران ، در دورهء صفويهء ، نمودار تفوق صنعتى غرب بر ايران است . براى آنكه خوانندگان بهتر به اين حقيقت واقف گردند ، قسمتى از نامهء شاه صفى را به شارل اول ، پادشاه انگليس ، نقل مىكنيم : در اين نامه ، پس از مقدمه‌اى ، پادشاه صفويه از پادشاه انگلستان تقاضا كرده است كه چون در كشور انگلستان « از ارباب صناعت و استادكاران ماهر در هر فن جمعى هستند و ، در اين اوقات ، چند نفر استاد صاحب وقوف و يك نفر ميناكار و يك نفر وقت و ساعتساز و يك نفر الماس تراش و يكنفر زرگر اعلى و يك نفر تفنگساز و يك نفر نقاش بالا دست و يك نفر توپچى آتشبار بوده باشد در سر كار خاصهء شريفه ضرور شده . . . طريقهء محبت و يگانگى آنكه به وكلاء عالى امر نمايند كه استادان مذكور را با شاگردان و مصالح افزار . . . خود ارسال گردانند كه در سر كار خاصه شريفهء همايون به خدمت مذكور قيام نمايند . » « 4 » همچنين در نامه‌اى كه شاهقلى اعتماد الدوله به لوئى چهاردهم ، پادشاه فرانسه ، نوشته ، از نيروى دريايى و قواى نظامى فرانسه براى طرد دزدان دريايى عمان و مسقط ، استمداد شده است . در قسمتى از آن نامه ، چنين آمده است : « آن پادشاه والاجاه خورشيد كلاه ، مقرر دارند كه سپاه مستعدى . . . به دفع و رفع از آن پرداخته ، در مقام انتقام در آيند ، و اموال منهوبهء تجار و رعاياى مذكورهء اين طرف را ، هرگاه توانند ، استرداد نمايند . . . اين معنى

--> ( 1 ) . سفرنامهء ماركوپولو ، پيشين . ص 32 - 31 . ( 2 ) . رك : سفرنامهء كلاويخو ، پيشين . ص 161 . ( 3 ) . ر ك : سفرنامهء تاورنيه ، پيشين . ص 113 . ( 4 ) . يكصدوپنجاه سند تاريخى ( از جلايريان تا پهلوى ) ، پيشين . ص 34 .