مرتضى راوندى

745

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

واگذارد . . » « 1 » سياست دولت در اخذ ماليات چندان مقرون به عدل و انصاف نبود ؛ مخصوصا پس از پيشروى اعراب و از دست رفتن مصر و شام ، تحميلات مالياتى بر كشاورزان فقير فزونى گرفت . از لحاظ مالياتى ، هر جامعهء دهقانى يك واحد تلقى مىشد . پس از آنكه بازرسان مالياتى ماليات منطقه را معين مىكردند ، جامعهء كشاورزان مسؤول پرداخت ماليات بود و براساس اين سنت ظالمانه ، اگر كشاورزى فقير بود يا مزرعه خود را ترك گفته بود ، همسايهء او مجبور بود ماليات او را نيز بپردازد . غالب اوقات ماليات گردآورى نمىشد و دولت ملك را ضبط مىكرد و به ديگرى مىفروخت يا اجاره مىداد . در حدود قرن دهم و يازدهم ميلادى ، قدرت مالكان بزرگ فزونى گرفت و اين گروه ، روزبروز ، با خريد يا تصرف اراضى كشاورزان زيردست ، بر حوزهء نفوذ خود مىافزودند . و در زمان امپراتورى بازيل دوم ( 1025 - 976 ميلادى ) بيش از هر وقت ، براى واژگون كردن اين روش تلاشهايى به عمل آمد . وى در پناه قانونى كه خود تدوين كرده بود : « قانون جديد امپراتور پرهيزكار بازيل جوان ، در لعن آنان كه خود را از جيب فقرا غنى مىسازند » دست به يك رشته اقدامات عملى زد و در طى مسافرتهاى خود ، به شكايات كشاورزانى كه زمينهاى آنها را زبردستان تصرف كرده بودند رسيدگى كرد و زمينها را به مالكان اصلى بازگردانيد . چند سال پس از مرگ « بازيل » ، بار ديگر قدرت مالكان بزرگ تجديد گرديد . « 2 » با رشد فئوداليسم ، از قدرت دولت مركزى كاسته شد و در بيزانس در مورد واگذارى زمين به فئودالها همان جرياناتى بوقوع پيوست كه كمابيش در اروپا و خاورميانه نيز رخ داد . « در همان اوايل قرن يازدهم ، مىبينيم كه امپراتور ، زمينى را به يكى از اميران مىسپارد تا آن را در ازاء خدمات نظامى اداره كند . همچنين در قرن يازدهم و دوازدهم ، در سرزمين بيزانس ، امپراتوران به عمال خود مزايايى مىدادند ، يعنى ملك معينى را از ماليات معاف مىكردند و ورود مأمورين امپراتورى را به خاك آن ملك نهى مىنمودند و به صاحب آن ملك اجازه مىدادند كه خود مجرى عدالت باشد . در شهرها مأموران انتظامى امپراتور يا فرماندهان پادگانها بيشتر اوقات ، سلسله‌هاى كوچكى تشكيل مىدادند و عملا بطور مستقل حكومت مىكردند . تباهى اقتصادى و بينوايى اجتماعى ، دوشادوش فئوداليزم سياسى ، پيش مىرفت و هرچه قرن دوازدهم به قرن سيزدهم نزديكتر مىشد ، بر اين بىتوانى و تباهى افزوده مىگرديد . تجديد ارزيابى براى تعيين ماليات ، فرصت نامحدودى براى گرفتن رشوه ، در اختيار ارزيابان مىگذاشت . اين عده خوراك و مسكن و هديه و رشوهء نقدى مىپذيرفتند و موافقت مىكردند كه مبلغ معينى را به خزانه تحويل دهند ؛ و آن‌وقت تفاوت بين اين مبلغ و آنچه را از ماليات‌پرداز مىگرفتند به نفع خود ، ضبط مىكردند . گله‌هاى گاو را به اين بهانه كه براى كار كردن در خالصه‌هاى دولت لازمند ضبط مىكردند ، و بعد همان گاوها را به مالكان گاو

--> ( 1 ) . همان . ص 291 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 293 - 291 .