مرتضى راوندى
744
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شخص خود و خانههاى خود را تزيين كنند . بسيارى از بازرگانان و پيشهوران متوسط ، راهى براى امرار معاش بدست آوردند و سيل درآمد ابريشم به امپراتور امكان داد كه ماليات طبقات پايين را كمتر كند . امپراتور غير از نظارت به ابريشم ، صدور طلا را نهى كرده بود و اين اقدام مسلما به منظور جلوگيرى از كاهش ذخيره طلاى امپراتورى به عمل آمده بود ؛ و يكى از علل دوام و پيشرفت امپراتورى در فاصلهء بين قرن چهارم تا يازدهم ميلادى ، اين بود كه هيچگاه عيار مسكوك كم يا زياد نشد ، و سكههاى طلاى بيزانس در سراسر كشورهاى مديترانه و حتى در مشرقزمين ، اعتبار و ارزش خود را از دست نداد ، و در مدت 800 سال اين پول وضع ثابتى داشت . ثروت بيزانس مورد توجه و حسد تمامى مسافران و بخصوص مسافران غربى قرار گرفت ؛ زيرا زندگى روستايى و فقرآميز آنان ، در نقطهء مقابل فروزندگى و درخشش بورژوازى در پايتخت امپراتورى قرار داشت ، غير از لباسهاى ابريشمين و زردوزى كه مخصوص طبقات ممتاز بود ، كاخها و كليساهايى كه با موزائيك و ستونهاى كندهكارى شده و جواهرنشان آراسته بودند ، جلبنظر بينندگان را مىكرد . نكتهاى كه توجه به آن ضرورى است اينكه در پس آن شكوه ظاهرى حقايق اقتصادى استوار قرار داشتند . اين حقايق عبارت بودند از : بازرگانى و صنعت رو به ترقى ، كه عوايد آن به ماليهء مملكت مىرسيد و از محل اين درآمدها دولت برنامههاى اقتصادى و اجتماعى و حوائج نظامى و سياست جهانى خود را تنظيم مىكرد و در پناه اين سياست بود كه امپراتورى 800 سال به حيات خود ادامه داد . » « 1 » در سراسر تاريخ بيزانس ، منابع درآمد دولت بطور كلى تغيير نكرد اموال امپراتورى و دولتى فقط از مزارع بزرگ و دهكدههاى مخصوص و گاودارى تأمين نمىشد ، بلكه معادن طلا و نقره و رگههاى مرمر و كانهاى مايع كه قبلا متعلق به افراد ثروتمند بوده و پس از مغضوب شدن ايشان ، مصادره مىشد ، يا از سلاطين مغلوب مىگرفتند ، نيز قسمتى از اموال را تشكيل مىدادند . از مالياتهاى گوناگون نيز درآمدى حاصل مىشد ؛ از قبيل ماليات بر اراضى و افراد ، و فروش و منافع و واردات و صادرات و ارث . تا قرن هفتم ميلادى ، طرز معمول ماليات بر اراضى و افراد همان بود كه ديو كليتان مقرر كرده بود و بموجب اين روش ، اراضى امپراتورى به واحدهايى به نام « يوغ » تقسيم شده بود ؛ و هر يوغ عبارت بود از آن مقدار زمينى كه آذوقهء يك كشاورز زحمتكش را بدهد . هر يوغ براى آنكه بعنوان واحد زمين ماليات بدهد ، بايست كشاورزى در آن كار مىكرد ؛ و هر كشاورز براى آنكه بتواند ماليات بپردازد ، بايست يوغى مىداشت كه در آن كار كند . در دورهء كمى كارگر ، دولت مجبور مىشد براى كشت و زرع هر يوغ ، كسى را پيدا كند و گرنه درآمد به دست نمىآمد . همين مفهوم بود كه به بسته كردن كشاورزان به خاك و به انحطاط تدريجى كشاورزان و تبديل آنها به سرف منجر گرديد . طبعا مالكان عمده از اين دستگاه استفاده مىكردند ؛ چون براى دولت آسانتر آن بود كه قطعات عظيم زمين را به ايشان اجاره دهد و تهيهء كارگر را به خود ايشان
--> ( 1 ) . همان . ص 275 - 274 ( به اختصار ) .