مرتضى راوندى

742

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ثابت بود ، يعنى ارزش مواد خام و آن مبلغ پولى را كه براى زندگى كارگر ( در حد زندگى معمولى او ) در مدت دوختن كفش لازم بود و مقدار جزئى كه بابت مزد فروشنده به او مىدادند ، به حساب مىآوردند و قيمت كفش را معين مىكردند . براى تضمين اين سياست اقتصادى ، بازرگانان و پيشه‌وران متشكل مىشدند ، و در اين مجامع ، قيمتها و موازين را معين مىكردند و به كارگران و استادكاران جديد ، اجازهء ورود به حرفه را مىدادند . براساس رسم و سنت ، سهميهء كار را تعيين مىكردند . در آن دوره ، هيچ پول و اعتبارى وجود نداشت كه كسى كار خود را توسعه دهد ، و از آن استفاده كند . چنان كه اشاره كرديم ، طبق فرضيه و نظريهء « آگويناس » بهره گرفتن بابت پولى كه به قرض داده شده بود ، در حكم گرفتن چيزى « بابت هيچ » تلقى مىگرديد . » « 1 » در جامعهء طبقاتى قرون وسطى ، مردم فكر مىكردند كه هر فرد كارى را كه خداوند وى را بر آن گماشته است ، انجام مىدهد . قيمت كالا ثابت بود و بر اصل عرضه و تقاضا مبتنى نبود . مردم آن دوران به تحول و پيشرفت و دگرگونى معتقد نبودند بلكه چنين مىانگاشتند كه عالم در اساس تغييرناپذير است و سرنوشت انسان را خدا در آسمان براى هميشه تعيين كرده است . براساس اين توهمات ، مردم آن دوران روحى آرام و قانع داشتند . مردم قرون وسطى مانند مردم زمان ما ، به امكان فهم و تسلط بر دنياى مادى معتقد نبودند . مفهوم پيشرفت در ذهن آنان نبود . مردم آن روزگار توقع آسايش و تجمل نداشتند . و در اين انديشه نبودند كه بوسيلهء « تلقيح » از گرفتارى آبله برهند . توقع جاده‌هاى خوب و بطور خلاصه انتظار هزارها چيز ديگر كه ما ضرور مىدانيم ، نداشتند . به مفهوم و معيار زمان ما ، مردم به زندگى دشوار و تحمل سختى و عدم اطمينان خوگرفته بودند . با اين حال نبايد تصور كرد كه مردم قرون وسطى ، هيچگونه توقعى نداشتند يا هيچوقت از زندگى ناراضى نبودند ؛ مثلا زندگى با زن بدزبان همانقدر كه در قرن بيستم دشوار است ، در قرن سيزدهم نيز جانكاه بود ، اما در هيچيك از طبقات جامعه ، شوهر به فكر آن نمىافتاد كه زن يا عذاب روحى خود را طلاق دهد . به نظر مردم آن دوران ، عقد ايشان در آسمان بسته شده بود ؛ چنين عقدى قابل تغيير و انحلال به نظر نمىرسيد . « مسيحيت به مردم قرون وسطى ، فقط وعدهء زندگى بهتر را در دنياى ديگر نمىداد بلكه به زندگى عارى از اطمينان و تأمين آنان معنا و مفهوم روحانى مىبخشيد . آنان از احساس ضعف ، ناراحت نمىشدند ، خدا را مسؤول نمىشمردند به نظام ظالمانهء عصر خويش كمتر اعتراض مىكردند ، بلكه هرچه بر سر آنان مىآمد ، چون مسلمانان ، مشيت الهى مىشمردند . » « 2 » از نظر سياسى نيز سعى براين بود كه نظام اجتماعى و طبقاتى همچنان پايدار بماند . با وجود اين ، عقربك تكامل اقتصادى جامعهء بشرى متوقف نگرديد و چنان كه در صفحات پيش گفتيم ، « در اواخر قرون وسطى ، كارگران ابزارهاى خود را بهتر كردند و در كار كشف و اختراع جديد شركت جستند . برخى از بازرگانان پول فراوان انباشتند و آثار رقابت ، تجاوز و فساد آشكار شد . در علوم و صنايع و هنرها ، پيشرفتهاى واقعى آشكار گرديد . در كشاورزى

--> ( 1 ) . تاريخ تمدن غرب و مبانى آن در شرق ، پيشين . ج 1 ، ص 247 - 247 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان . ص 267 - 266 ( به اختصار ) .