مرتضى راوندى
725
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نيازمنديهاى مردم بوجود مىآيد . فرد براى ادامة زندگى خود ، به ديگران نياز دارد تا ، به يارى آنان ، منزل داشته باشد ؛ غذا بخورد ؛ لباس داشته باشد ؛ حمايت و حفاظت شود . تمام مردم ، از روز تولد ، با خصايص و استعدادهاى مختلف بوجود مىآيند . دولت بايد با در نظر گرفتن وضع طبقات ، كارها را ميان اهالى شهر تقسيم كند . مردم بايد به سه طبقه تقسيم شوند : كشاورزان و صنعتگران ، جنگجويان ، و كارمندان دولت . طبقهء اول بايد تابع طبقهء دوم و طبقهء دوم بايد زير نظر طبقهء سوم باشند . در اين اجتماع ، كه از نظر سياسى ، هر طبقه زير نظر و تسلط طبقهء ديگر است ، نبايد تسلط ادارى به تسلط اقتصادى تبديل گردد ، بلكه منافع مادى بايد ميان مردم بطور تساوى تقسيم شود . همانطور كه ثروت بايد بين مردم مشترك باشد ، زنان و بچهها نيز مال همه است . به منظور توليد نسل و تكثير افراد مملكت ، دولت به مردان و زنان اجازهء آميزش مىدهد . بچههايى كه بوجود مىآيند به شيرخوارگاههاى عمومى سپرده مىشوند و بوسيلهء دايگانى غير از مادران خود بزرگ شده ، در دبستانهاى همگانى پرورش مىيابند . زمانى كه ثروت و زن و فرزند عمومى و مال همه باشد ، غم و شادى نيز ميان مردم به تساوى تقسيم مىشود . » « 1 » به نظر آندره پيتر « موضوع خانواده بحقيقت ، هميشه مزاحم كار سوسياليستها ، از افلاطون گرفته تا لنين و وارثان و اخلاف آنان ، بوده است . بديندليل كه هركس از خانواده سخن گويد ، از وراثت سخن گفته و آنكس كه از وراثت سخن به ميان آورد ، بيشوكم از ارث سخن رانده است . خانواده واسطه و ميانجى بين فرد و اجتماع و شهر است . . . . افلاطون در « گفتگوى » دوم سياسى خود ، تحت عنوان قوانين ، كه قريب بيست سال بعد نگاشته ، آن نظرها و عقايد ايدهآليستى و خيالپرورانهء خود را سخت تعديل كرده است . وى خانواده و تا حدودى مالكيت فردى را استقرار مجدد مىبخشد . معذلك ، همين نظرات نيز به همان اندازهء نظرهاى پيشين وى ، ضد سرمايهدارى است و طرفدار مداخلهء دولت ؛ و از دولت شهر مىخواهد كه زمين را به صورت قطعات يكسان بخش كند و اموال منقول افراد را نيز محدود نمايد و وام دادن با ربح را منع و تحريم كند و غيره . » « 2 » بعد از افلاطون ، نظريات اقتصادى شاگرد او ، ارسطو ، نيز شايان توجه است . او بر خلاف استاد خود ، مردى واقعگرا و حقيقتبين بود . بهمينجهت ، با جامعهء سوسياليستى افلاطون روى موافق نشان نداد . به نظر او « بشر در زندگى به مال و ثروت محتاج است و ابتدا آن را بطور ساده و طبيعى از آب و خاك تحصيل مىكرده . كمكم ، مال فراوان شد و معاوضه پيشآمد . و چون دامنهء مبادلات وسعت گرفت ، به زندگى اجتماعى فساد راه يافت . مشكلات معاوضه منتهى به اختراع نقود شد ، و مسألهء ارزش و بهاى اجناس و بازرگانى و صرافى و مرابحه و ربا و كارگرى و كارفرمايى و مزدورى پيشآمد ، و مردم از زندگى سادهء خود دور شدند و به تعيش و تفنن افتادند . بهترين اشكال اجتماع ، به نظر ارسطو ، اين است كه دول ، كموسعت و كمجمعيت و
--> ( 1 ) . همان . ص 23 - 21 ( به اختصار ) . ( 2 ) . آندره پيتر ، تاريخ اقتصادى ( بررسى در روابط نهادهاى اقتصادى و تحولات تمدن بشرى ) . ترجمهء سيد ضياء الدين دهشيرى ، ص 6 .