مرتضى راوندى
713
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به وطن نقل مىدهند . اگر حسابى در ميان باشد ، در پايان سال ، معلوم مىشود كه كرورها پول وطن را كه مايهء تعيش دائمى هموطنان است اين بىمروتان بدستهاى خودشان برده در خارجه ، به هزار مداهنه و چاپلوسى ، به دامن اجانب مىريزند و در عوض ، گياه بيابانها را بجاى منسوجات حريريه ، خريده به خورد هموطنان بيعلم و بى خبر مىدهند . » « 1 » ابراهيمبيك از تجملى كه در خانههاى بازرگانان تبريز ديده است ، متحير مىشود و فكر مىكند چگونه اين تجمل معمول شده و براى چه ؟ آنگاه چشم و همچشمى و رقابت را اساس آن مىيابد و از عاقبت بيفرجام آن انديشيده و اينحال را چنين وصف مىكند : « بارى ، ما را به احترام صاحبخانه ، چند جاى معتبر دعوت كرده به نام ما مجالس مهمانى آراستند . بر حسب وعده ، هر شب ، به جايى مىرفتم . خانههاى بسيار عالى ، اطاقهاى خيلى مزين و باشكوه . همهجا اسباب بلورين است كه چيدهاند . آدمى به هر اطاق كه داخل شد ، از كثرت چراغها و تابش اسباب بلورين چشمش خيره مىشود . از سقف هر اطاقى چلچراغهاى بزرگ گرانبهاى شاهنشان و شيرو خورشيدنشان و ديوار كوبهاى رنگارنگ آويزان است . در خانههاى تجار تبريز از تجملات آنچه به خيال آيد ديده مىشود . از ظروف چينى و سرقليانهاى طلا و نقره و اسباب سفره چندان هست كه ما فوق ندارد . راستى ، عقل حيران و خيال سرگشتهء احاطهء اين تجملات است . سبب اين هم رقابتى است كه از چند سال به اين طرف ، در ميان تجار اين مملكت افتاده است . واضح است كه اين وضع متجملانه با تجارت منافات كلى دارد . اين سرمشق ، هركس كه باشد ، سزاوار ملامت و نفرين است ؛ زيرا كه از آن روز ، مىبينيم در تبريز چراغ هيچ خانوادهء تجارتى تا صبح افروخته نيست و در نيمهشب افسرده است . » « 2 » نتيجهاى كه ابراهيمبيك از سياحت خود در ايران مىگيرد ، اين است كه : « در هيچ بلادى ، آثار ترقيات و تمايل به تمدن » به نظر او نيامده ، و مىگويد : « يكى از اين انبوه مردم ، كه على الاكثر صاحبان املاك هم هستند ، هيچگاهى بدينخيال نيفتادهاند كه از مملكت همسايه ، يك ماشين خرمنكوبى يا يك داس ماشيندار براى درو كردن غله يا اينكه يك ماشين گندم پاككن براى نمونه خريده بياورند ، در مزارع و دهات خودشان به كار وادارند تا محسنات آنها را به رأى العين ملاحظه كنند . در تمامى اين مملكت ، از شهرهاى بزرگ گرفته تا قصبات و قريهها ، دودكش يك ماشين فابريكى ديده نمىشود . . . در هيچ نقطه ، كومپانى و بانك كه نمونهء ترقى و تمدن است ، مشهود نيست . » « 3 » سياحتنامهء ابراهيمبيك از كتبى است كه ، در زمان انتشار خود ، بسيار در اذهان عامه تأثير داشته است . صرفنظر از جنبهء سياسى كتاب و توجه دادن مردم به اصول آزادى و متوجه ساختن دولت و حكومت به وظايف خود ، از نظر اقتصادى ، اثر كتاب زين العابدين مراغهاى در آماده ساختن فكر مردم ايران و توجه آنها به كارهاى صنعتى و امور اقتصادى مربوط به پيشرفت صنعت ، فوق العاده بوده است . مراغهاى در سرتاسر كتاب خود ، از تشكيل « كمپانيها و ايجاد
--> ( 1 ) . همان . ص 171 . ( 2 ) . همان . ص 173 . ( 3 ) . همان . ص 194 - 193 .