مرتضى راوندى
64
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
راست مىگفت ؛ زيرا فيروز ، از سال 7 تا 23 هجرى ( 16 سال از بهترين ايام عمر خود ) را در اسارت روميان خونخوار و اعراب بدخيم گذراند . و برايشان خدمت كرده و نخل آب داده و نجارى كرده بود ؛ و سرنوشت اين اطفال معصوم را بهتر مىدانست . به اين ترتيب ، البته تعجب نبايد كرد كه چطور شد آسياى نساختهء فيروز شهرتش عالم را گرفت . » « 1 » پس از عمر ، عثمان به زمامدارى رسيد . در عهد او ، فتوحات زيادى نصيب مسلمانان شد ، و اموال كلانى بسوى دار الخلافه روان گرديد . عثمان از روش ابو بكر و عمر منحرف شد ، و كسان و بستگان خود را بر ديگران مقدم شمرد ، و سهم آنان را بيش از ياران قديم حضرت معين كرد . جرجى زيدان مىنويسد : « در سال 27 هجرى ، مسلمانان بسر كردگى عبد اللّه بن سعد ، افريقا را فتح كردند و دو ميليون و نيم دينار غنيمت آوردند ، عثمان خمس آن غنيمت را به مروان حكم داد و دختر خود را براى او عقد كرد ؛ در صورتىكه خمس مزبور متعلق به بيت المال بود . علاوه بر اين ، عثمان رسيدگى به حساب واليان را موقوف ساخت ؛ زيرا آنان اقوام وى بودند . آنها هم بيش از پيش ، بر حرص خود افزودند ؛ بخصوص معاويه والى شام كه از ديگران باهوشتر و طمع كارتر بود . » « 2 » از دورهء عثمان به بعد ، معتقدات مذهبى بعضى از مردم سستى گرفت و فكر مالاندوزى و تعدى و تجاوز در بين جامعهء مسلمانان رسوخ كرد . البته در آن دوره ، اقليت شرافتمندى چون اباذر غفارى در بين مسلمين بودند كه در كوچه و بازار شام عليه عثمان و معاويه و ديگر ستمگران داد سخن مىدادند . اباذر مىگفت : « اى توانگران ، با مستمندان بطور مساوات رفتار كنيد . كسانى كه زر و سيم مىاندوزند و در راه خدا مصرف نمىكنند ، در روز باز پسين ، با همان زر و سيم گداخته ، پيشانى و پشت و پهلوى توانگران را داغ مىزنند . » « 3 » اين سخنان شورانگيز ، مردم را به اعتراض عليه ستمگران برمىانگيخت . هنگامى كه معاويه كاخ سبز ( الخضراء ) را در دمشق ساخت ، از اباذر پرسيد : اين كاخ را چگونه مىبينى ؟ اباذر گفت : اگر از دارايى ديگران ساختى ، خيانت كردى ، و اگر از دارايى خود ساختى ، اسراف كردى . معاويه ، براى آنكه اباذر را به حب مال گرفتار كند ، شبانه هزار دينار براى او فرستاد . اباذر همان شب ، تمام اين مبلغ را ميان بينوايان پخش كرد . بامدادان ، فرستادهء معاويه نزد اباذر آمده گفت : ديشب آن پول را اشتباها براى تو آوردم پس بده . اباذر گفت : همان شب ميان بينوايان پخش كردم . معاويه ناچار از رفتار اباذر به عثمان شكايت كرد . عثمان گفت : او را روى شتر بىجهاز بنشان و برگردان . همين كه اباذر به مدينه رسيد ، عثمان او را محاكمه كرد . وى در جريان دادرسى ، بار ديگر ، از مظالم امويان سخن گفت . عثمان نيز او را به ربذه كه سرزمينى بىآب و علف بود ، تبعيد كرد . « 4 » چنان كه ديديم ، تا عمر زنده بود تا حدى رعايت عدل و انصاف مىشد . از دورهء عثمان به بعد ، ظلم و تبعيض در تقسيم بيت المال آغاز شد ؛ و كسانى كه راستگو و حقگو بودند ، به - سرنوشت اباذر غفارى مبتلا مىشدند در نتيجه بسيارى از مسلمانان ، كه به كار و كوشش عادت
--> ( 1 ) . محمد ابراهيم باستانى پاريزى ، آسياى هفت سنگ . ص 257 - 253 ( به اختصار ) . ( 2 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام . ج 2 ، ص 16 ( به اختصار ) . ( 3 ) . همان ، ص 18 . ( 4 ) . همان ، همان صفحه .