مرتضى راوندى
65
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نكرده بودند و زراعت و صنعت و علماندوزى را دونشأن خود مىشمردند ، ناچار بودند كه از حكومت ستمگران براى تحصيل معيشت پشتيبانى كنند . پس از مرگ عثمان ، چنان كه ديديم ، معاويه ، چون پول و زور داشت و مرد سياست بود ، بر حريف شرافتمند خود ، على ( ع ) ، پيروز شد . حضرت زين العابدين مىگويد : « معاويه با طلا به جنگ جدم على ( ع ) آمد و پيش برد . » به احتمال قوى اگر مسلمانان عرب به كار و كسب خود متكى بودند و در نتيجهء سياست غلط عمر ، جيرهخوار حكومت نبودند ، بهتر و بيشتر مىتوانستند از حق و حقيقت دفاع و از مردانى چون على ( ع ) حمايت كنند ولى سياست اقتصادى عمر در تقسيم بيت المال بين مسلمين و جلوگيرى او از فعاليتهاى كشاورزى ، و صنعتى ، به استقلال فكرى و اقتصادى مسلمانان لطمه زد ، و خلفا را بجانب فساد و تنبلى سوق داد ؛ و چون به تجاوز و تحميل عقيده خوگرفتند ، اندك اندك ، فكر تفوق ملى و نژادى در مغز آنان قوت گرفت تا جايى كه خود را ، در عهد بنى اميه برتر از ديگر ملل عالم شمردند . جرجى زيدان مىنويسد : « ديگر از تعصب امويان نسبت به عربها و پست و زبون داشتن ساير ملتها اينكه هركجا گشوده مىشد ، آن سرزمين و مردم آن و هرچه داشتند ، روزى پاك و پاكيزهء فرمانروايان عرب بشمار مىآمد . و دليل بر آن ، گفتهء سعيد بن عاص ، والى عراق ، است كه سراسر عراق را بوستان مردم قريش مىداند . و ديگر ، گفتهء عمرو عاص به فرماندارا خناست كه چون از وى ( از عمرو عاص ) مقدار جزيه را پرسيد ، در پاسخ گفت : شما انبار ما هستيد . اگر هزينهء ما فزونى يافت ، از شما بيشتر و گرنه كمتر مىستانيم . » « 1 » به قول استاد همائى : « عربها عموما مباشرت صنعت را از كارهاى پست و شايستهء موالى ، و براى خود عار مىدانستند . عرب در اين دوره فقط خود را براى سيادت و رياست مخصوص مىديده و ساير اشغال را عموما كار موالى مىدانسته است ، و از امثال جاريهء آنها بوده كه « ان الحمق فى الحاكة و المعلمين و الغزالين . » [ حماقت در ميان بافندگان و معلمين و نخ تابان است . ] « صاحب عقد الفريد مىنويسد : تخاصم عربى و مولى بين يدى عبد اللّه بن عامر صاحب العراق . فقال المولى : لا كثر اللّه فينا مثلك ، فقال العربى : بل كثر اللّه فينا مثلك . فقيل له : ايدعو عليك و تدعو له ؟ قال : نعم يكسحون طرقنا و يخرزون خفافنا و يحوكون ثيابنا » « 2 » چون اعراب تدريجا اهل تمدن و حضارت شدند خود را محتاج كسب علوم و صنايع دانسته دست به دامن همان موالى زدند ، و از اينجا صنايع ايران ما بين عرب رواج گرفت و در عهد تمدن اسلام ، همان صنايعى كه در نظر عرب عصر خلفاى اموى غير قابل اعتنا شمرده مىشد ، موضوع تجارت و ثروت مسلمين گشت . » « 3 »
--> ( 1 ) . همان . ص 22 ( به اختصار ) . ( 2 ) . عربى با مولائى ( غير عربى ) ، نزد عبد اللّه بن عامر ، حاكم عراق ، مجادله مىكردند . مولى گفت : خداوند امثال تو را در ميان ما كم كند ؛ عرب گفت : « اما خداوند امثال ترا در جمع ما بيفزايد ( افزون كند ) ! » عرب را گفتند : او ترا نفرين مىكند ، در حالىكه تو دعايش مىكنى ! گفت : بلى ، براى اينكه آنان ، راههاى ما را مىروبند ، پاپوشهاىمان را پاك مىكنند و براى ما جامه مىبافند . ( 3 ) . جلال الدين همائى ، تاريخ ادبيات ايران . ( از ازمنهء قديم تاريخى تا حملهء مغول ) ج 1 و 2 ، ( متن و حاشيه ) ص 339 .