مرتضى راوندى

63

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وضع اقتصادى مسلمين و سران عالم اسلام مسلمين اموال سرشار خود را در سه راه به كار انداختند : راه اول : خريدن بردگان و به كار بردنشان در تجارت و كارهاى يدى و تعيين مبلغى كه همه روزه بايد آن را بپردازند . راه دوم : دادن سرمايه به بازرگانان كه آن را به كار برند ، و سود بدست آمده را به نسبت معينى ، بين خود تقسيم كنند . راه سوم : فروختن به مدت ، به اين ترتيب كه كالايى را به مردم ، با قيمت بيشترى ، مىفروختند و پس از مدتى ، قيمت را دريافت مىكردند ( نسيه‌فروشى ) . به اين ترتيب ، و از اين راهها ، بعضى از مومنين سست ايمان ثروتى بدست آوردند كه ثروتمندان مشرك آن را بخواب نديده بودند . « 1 » بهره‌كشى و استثمار ديگران ، از صدر اسلام ، معمول بود و ظاهرا علت قتل عمر ، استثمار بيرحمانه‌اى بود كه مغيرة بن شعبه ، يكى از زعما و بزرگان عرب ، از غلام ايرانى خود فيروز مىكرد . بطورى كه از ترجمهء بلعمى ( صفحهء 71 ) برمىآيد : « مغيرة بن شعبه را غلامى بود سياه ، نام او فيروز . وى غلامى بود ترسا و درودگر بود . مغيره هر روز از وى دو درم بخواستى از مزد كار كرد وى . پس ، اين فيروز بسوى عمر آمد و گفت : مغيره بر من غله نهاده است گران ، همى نتوانم دادن ؛ بفرماى تا كم كند . گفتا : چند است ؟ گفت : دو درم . عمر گفت : چى كاردانى كردن ؟ گفتا : درودگرى و نقاشى و كندگرى و آهنگرى . عمر گفتا : چندين كار كى تو دانى ، به دو درم چى گران باشد ؟ و نيز شنيدم كى آسيادانى نهادن ، گفت : دانم . گفت ، مرا آسيا كن . فيروز گفت : اگر بزيم ، ترا يكى آسيا كنم . اين سخن گفت و بيرون شد . » در منابع ديگر ، پاسخ فيروز چنين است : آسيايى براى تو بسازم كه شهرتش از مغرب و مشرق بگذرد . و خليفه گفت : اين عجم مرا به كشتن تهديد كرد . مىگويند ، پس از آنكه فيروز به اسارت اعراب درآمد ، مغيرة بن شعبه او را خريد و به غلامى خود درآورد و به او لقب ابو لؤلؤ داد . فيروز ، مردى هنرمند بود كه هم كنده‌گرى مىكرد ، هم نجارى و در ساختمان آسياى بادى دست داشت . علاوه بر آن ، ظاهرا مردى بسيار رقيق القلب و رحيم و آزاده بود . چون خود عمرى را در اسارت روم و عرب گذرانيده بود ، خصوصا نسبت به اسيران رأفت داشت . در اين ايام ، جرقه‌اى لازم بود كه آتش درون او را روشن سازد ؛ اين آتش را فتح نهاوند روشن كرد . اعراب به دستور عمر ، در سال 21 هجرى ( بعد از فتح مدائن و ساير نواحى عراق ) ، متوجه داخلهء ايران شدند و جنگ عظيم نهاوند ( فتح الفتوح ) دست داد ، و در اين جنگ بود كه به روايت ابن اثير ، هشتاد هزار يا صد هزار تن ايرانى كشته شد ، و جمعى كثير به اسارت افتادند كه بيشتر آنان اطفال و كودكان خردسال بودند . برطبق سنت معمول ، خمس غنايم و اسيران را به مدينه فرستادند ( از فتح نهاوند تا قتل عمر بيش از دو سال فاصله نبود ) . طبرى گويد : وقتى فيروز اطفال خردسال نهاوندى را در مدينه مىديد ، دست عطوفت بر سر آنان مىكشيد و گريه مىكرد و گاهى خشمگين مىگفت : « اين عمر جگر مرا خورده است . » و

--> ( 1 ) . ر ك : دكتر على الوردى ، نقش وعاظ در اسلام . ترجمهء محمد على خليلى ، ص 81 .