مرتضى راوندى

688

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شخص انسان بىمعاونت ابناء نوع و جنس خود محال الوجود باشد ، زيرا كه هريك از اشخاص انسان محتاجند به طعام و شراب و لباس و غذا و خانه‌اى كه تحصيل هريك ناچارى است و تحصيل هريك را ياوران بايد . . . مثلا در نان خوردن محتاجيم به نان‌پز و نان‌پز محتاج است به هيزم‌كش و آردكن و هريك محتاجند به معاونان : مثلا آردكن محتاج است به مزارع و مزارع محتاج است به آلت حرث ، مانند بيل و محراث و غير آن ، كه آهنگر سازد . و غرض از اين كتاب ، اين نيست كه چه صناعت به چه محتاج است و صنايع چند است . پس درست شد كه هر شخص محتاج به معاون بسيار است كه بىمعاونت اينها نظام حال آن شخص صورت نبندد ؛ و چون هيچ شخص از انسان نباشد ، نوع انسان نباشد ؛ و چون انسان نباشد ، نظام كل مختل باشد . » « 1 » سپس لزوم كارگران را در صنايع مختلف تشريح مىكند و اشاره به تخصص آنان نيز مىنمايد و مىگويد : كار هريك از اين كاركنان موضوع خاصى دارد ؛ مثلا تهيه‌كنندهء آرد ، آسيابان ، و يا « نان‌پز كه در آرد صورتى احداث مىكنند كه صورت نان است و آشنايى به كار ، كه آن معرفت نان‌پز » مىباشد و از اين راه ، صنايع را نافع و ضرورى مىداند ؛ هم از راه عقل و هم از راه حس . ميرفندرسكى ، چون كليهء فعاليتهاى انسانى را صنعت مىداند ، در تقسيم صنايع ، تنها به مسائل اقتصادى نظر ندارد ؛ او مسائل اجتماعى را نيز مورد توجه قرار داده و فصلى در « حث « 2 » تحصيل صنايع » و « ذم اهل بطالت » دارد . توجه ميرفندرسكى ، در اين زمينه ، بيشتر به طرف مذهب است ؛ و در حقيقت ، بيان او تفسير ليس للانسان الا ما سعى است . او كوشش و سعى را چنان براى انسان لازم مىشمرد كه بطور صريح مىگويد : « پس واجب است بر كافه ، كه هركس به قدر استعداد ، در صناعتى كوشد كه نظام كل و نوع و شخص در آن است ؛ و هركه نه چنين كند ، مستحق سخط و عقوبت ايزد تعالى باشد . » « 3 » ميرفندرسكى سابقهء اين فكر را در اساطير يونانى جستجو كرده و مىگويد كه حكماى قديم يونانى ، در مساجد خود ، در آن زمان كه صور و تماثيل را نقل مىكردند و پرستش آنها معمول بوده ، صورت عطارد را كه صاحب صناعات و اعمال مىباشد ، و صورت بخت و اتفاق را ، كه صاحب بطالت و تعطيل مىباشد ، مىكشيدند . بخت و اقبال و اتفاق به صورت يك زن كور بوده است كه بر گويى غلتان نشسته بوده و سكان يك كشتى در دست داشته ؛ و عطارد به صورت جوانى خوشرو و تيزبين ترسيم مىشده كه بر روى سنگى مكعب جاى داشته . بخت و اتفاق را ، از اين جهت به صورت كورى نمايش مىدادند كه نادانى و سفاهت و اختلال افعال او معلوم گردد و براى اينكه بىثباتى كار او واضح باشد ، سكان كشتى را به دست او داده‌اند ؛ و پيداست زنى كور ، كه بر گويى غلتان جاى داشته باشد و سكان كشتى در دست اوست ، چگونه او و همراهان او در معرض هول و هلاك قرار مىگيرند . و برعكس ، عطارد كه صاحب صناعات مفيد است ، به صورت جوانى خوشرو مىباشد و خوشرويى او دليل خوشى زندگى

--> ( 1 ) . همان . ص 4 و 5 . ( 2 ) . حث : برانگيختن و تحريص . ( 3 ) . صناعيه . ص 7 .